نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٥
پیدا میشود ، و قهرا یک در میان هم خواهد بود . مثلا الف تز است و ب آنتی تز وج سنتز این الف که تز است ، دیگر هیچگاه آنتی تز نیست ، تز است بطور مطلق ، و ب آنتی تز است بطور مطلق وج هم سنتز ایندوست البته سنتز بودن نسبی است ، نسبت به اینها سنتز است و نسبت به مرحله بعد تز است ولی هیچگاه آنتی تز نخواهد بود . این مراحل همینطور یک در میان طی میشود تا بقول هگل برسد به آنچیزی که خودش دلیل خودش است نه اینکه دلیل باشد به چیز دیگری که به حساب او میشود ذات واجب الوجود . از نظر هگل ، دستگاه دیالکتیک اول و آخر دارد ، چون اولین مقوله و آخرین مقوله دارد که دلیل بودنش به ذات خودش است و دلیل بودنش به چیز دیگری نیست و دیالکتیک به همینجا پایان میپذیرد . و یک جهت اختلاف میان هگل و مادیین همین است ، از نظر مادیین برای دیالکتیک ابتدا و انتها نمیشود فرض کرد . از نظر هگل ، اگر همینطور یک در میان حساب کنیم به اشکالی برخورد نمیکنیم . همانطور که سابقا گذشت او هستی را اولین مقوله میدانست و هستی فقط تز است و آنتی تز چیزی نیست ، همچنانکه سنتز هم نیست . بعد " نیستی " آنتی تز است ، نه تز و نه سنتز و " شدن " سنتز است و تز برای مقولات بعدی ولی آنتی تز نیست . آخرین مقولهای هم که همه مقولات به آن پایان میپذیرد از نظر او سنتزی است که دیگر تز واقع نمیشود . پس از نظر او یک مقولهای داریم که تز مطلق است ( نخستین مقوله ) و یک مقولهای هم داریم که سنتز مطلق است ( آخرین مقوله ) ، آنچه هم که در این بینها آنتی تز داریم ، تنها آنتی تز است . و سنتز نیستند ، ولی در این میان ( میان اولین مقوله و آخرین مقوله ) آنچه تز و سنتز داریم ، تز و سنتز نسبی هستند . این یک نوع تفسیر از دیالکتیک است که بدون شک فلسفه هگل را بر این اساس باید توجیه کرد .
تفسیر دوم : نفی در نفی
در اینجا ممکن است دیالکتیک را به گونهای دیگر تفسیر کرد و آن اینکه : هر چیزی را که تز اعتبار میکنیم نسبت به مرحله بعد تز است و نسبت به مرحله قبل آنتی تز ، یعنی تز بودن یک امر نسبی است . روی این حساب مرحلهای که فقط تز باشد و آنتی تز نباشد نداریم بنابراین روی این بیان میشود گفت که آنتی تز بودن هم یک امر نسبی است . یعنی مثلا الف طبق نظر مادیین معنی ندارد که نخستین مقوله باشد ، چون اینها که مقولات هگل را روی ماده تطبیق کردند و مراحل را در زمان پیاده میکنند [ اول و آخر نمیتوانند قائل باشند ] . هگل در کمال صراحت میگوید که : تقدم تز بر آنتی تز و آنتی تز بر سنتز تقدم زمانی نیست ، تقدم رتبی است ولی اینها ( مادیین ) این فکر هگل را فکر ایدهآلیستی میدانند و تمام اینها را در زمان پیاده میکنند . وقتی که در زمان پیاده کردند ، اولین مقوله و آخرین مقوله معنی ندارد زیرا که زمان لا اول له و لا آخر ، یک سلسله غیر متناهی از مقولات است که از ازل تا به ابد کشیده است ، بدون اول و آخر ، پس طبق این نظر ، به اول واقعی نمیتوان رسید .