نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
برخورد نیروها در طبیعت ، نه اینکه برخوردها تنها صفت فکرها باشد ، این هم باز بیشتر از فکر هگلی ریشه میگیرد که او قائل به عینیت میان ذهن و خارج بود . اینها هر چند که قائل به عینیت نیستند ولی قائل به نوعی تطابق هستند ، از نظر اینها ذهن هیچ نقشی ندارد جز اینکه منعکس کننده آن چیزهائی است که در خارج هست ، درست مثل یک آینه . همین جا ، جای یک ایراد و بحث هست ، و آن اینست که : آیا واقعا تفکر ( هرگو نه تفکر ، چه قیاسی و چه غیر قیاسی ) معنایش یک هماهنگی ساده بین ذهن و خارج است ؟ یا نه ؟ تفکر نظامش و مکانیزمش متفاوت است . یکی از مارکسیستهای سابق که فعلا لامذهب است ، مثل خوبی در این زمینه آورده بود . وی ، یک سلسله مقالات ( در مجله نگین ) شروع کرده بود که در آنها مسئله شناخت را مطرح کرده بود و نسبتا خوب هم بحث کرده بود ، تا رسیده بود به نظریه کسانی که ساده انگاری میکنند و فکر میکنند معرفت یعنی انعکاس ساده اشیاء بیرونی ، و کار ذهن در معرفت ، تنها همین است که بیرون را در خودش منعکس بکند ، در صورتی که انعکاس ساده بیرون ، ماده اولی معرفت است ، نوشته بود : این مسخره است که ما تصور کنیم کانت و هگل و اینها ایدهآلیست و منکر عالم عینی و خارجی بودند ، مطلب چیز دیگری است . آنها که تحت تأثیر حرفهای هیوم بودند ، مشاهده کردند طبق نظر هیوم هیچ علمی نمی شود ثابت کرد و معرفتی برای کسی باقی نمی ماند ، این چیزی که ما الان اسمش را علم گذاشتهایم و همه آنرا معرفت میدانند قسمتی از آن عناصری است که مستقیما از خارج به ذهن منتقل شده و قسمت دیگر عناصری است که اساسا از خارج به ذهن ما نیامده ولی هست و ارکان تشکیل دهنده علم و معرفت هم هست ، اینها ، همان مقولاتی بود که کانت به آنها رسید ، و او حتی به زمان و مکان هم تعمیم داد و گفت زمان و مکان هم محسوس نیستند . و هگل هم تقریبا چنین وضعی داشت ، او دید که اگر تنها حواس را بخواهد ملاک قرار بدهد پایه معرفت بکلی متزلزل است و ما به هیچ چیزی حتی به آن مقداری هم که خود هیوم قائل شده بود نمی توانیم قائل شویم ، یعنی چیزی از علم و معرفت برایمان باقی نمی ماند و برای توضیح سخنش مثلی ذکر کرده بود و گفته بود اینهائی که این حرف را میزنند و خیلی هم دیگران را هو کردهاند مثلشان همان مثل مار و مار است ( داستان معروف که بین دو آخوند اتفاق افتاده بود ، یکی " مار " نوشته بود و دیگری برای هو کردن او نقشه ما را کشیده بود و از مردم تصدیق گرفت که آن آخوند رقیب بلد نیست مار بنویسد ) اینها هم که میگویند معرفت انعکاس مستقیم خارج است مثل اینستکه کسی بگوید مار آنست که کله گنده داشته باشد و آن که نوشته میشود مار نیست چون کله و دم ندارد . آیا واقعا مطلب از این قبیل است ؟ انعکاس مستقیم خارج است ؟ نه ! اینجور نیست . تفکرات انسان را ، تفکرات فلسفی را چطور میتوانیم بگوییم انعکاس مستقیم خارج است ؟ کأنه در خارج این اصل فلسفی به همین شکل که در ذهن ما هست مثل یک