نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢
سیاستمداران برای دولت ، تیمسارها برای ارتش و سرمایهداران برای
مالکیت است . مورد ناامیدی مربوط به ضعفا و بیچارگان است که به نوعی
تسلی ، قهرمانی یا امید ماوراء روی میآورند تا از زندگی بی نوای خویش
بگریزند . در اینجا یکبار دیگر دین تریاک مردم است " .
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر اینها ماتریالیسم
دیالکتیک را اساس قرار نداده بودند و قبلا خدا و ماوراء الطبیعه را نفی
نمی کردند ، آیا باز هم در مورد دین چنین نظری میدادند ، که برای توجیه
اینگونه امور بوجود آمده است ؟ پاسخ این است که ماتریالیسم دیالکتیک
جز یک مادیت تحولی چیز دیگری نیست ، ماتریالیسم دیالکتیک جز یک دید
مادی آنهم به نحو خاص درباره جهان چیز دیگری نیست ، البته مستلزم نفی
دین هم هست ، چون ماتریالیسم طبعا دین را نفی میکند ، فوئرباخ هم به
دلیل اینکه ماتریالیست بود دین را نفی میکرد ، حتی یک قدم هم جلو آمد ،
یعنی ماهیت دین را از نظر روانی توجیه کرد ، انسان را یک موجود دو
سرشتی تشخیص داد که دارای یک سلسله نیکیها و یک وجود متعالی و هم چنین
دارای یک وجود منحط است ، و بعد که سقوط میکند در وجود منحط ، این
تعالیهائی که برای خودش وجود داشته ، اینها را در موجودی بیرون از خودش
به نام خدا فرض میکند .
مارکس هم مثل فوئر باخ خدا را نفی میکند ولی در نحوه توجیه با او فرق
دارد . مادیهای قبل هم دین را نفی میکردند ولی خودشان را قانع کرده بودند
به اینکه پیغمبران مردمان
> که حیوانات را دور هم جمع میکند ، و در کمال صفا و صمیمیت باهم زندگی میکنند ، انسان اولیه هم چنین بود ، در درونش عوامل اختلاف وجود نداشت و به صورت یک " ما " زندگی میکردند . سؤال کننده : حیوانات که همه اینطور نیستند ، بسیار از آنها سر غذا و امور دیگر باهم دعوا میکنند . جواب : میشود گفت که حیوانات به طبع اولیشان دعوا و نزاع نمی کنند ، و این انسان است که در اثر تبعیض و سایر محدودیتها اخلاق آنها را فاسد میکند و انگیزه دعوا و نزاع در آنها بوجود میآورد ، و چیزی شبیه مالکیت اختصاصی برای آنها درست میکند ، و دعوا و نزاع و کشمکش که روبنای مالکیت اختصاصی است طبعا بوجود میآید . البته اینهم هست که دعوا و رقابت همیشه سر مواد غذائی نیست ، در حیوانات مقدار زیادی از دعواها سر امور جنسی است ، کما اینکه در انسان هم تنها به اشتراکیت در اموال ، اختلاف و نزاع بر طرف نمی شود ، و برای بشر آن مقداری که شهرت و جاه و قدرت و اینها ارزش دارد ، هرگز امور مالی ارزش ندارد ، بنابراین چگونه میتوان همه امتیازها را در جامعه کمونیستی از بین برد و مساوات کامل برقرار کرد ، به گونهای که هیچ علتی برای نزاع و اختلاف وجود نداشته باشد . مثلا رهبری جامعه کمونیستی را چگونه میتوان بین همه بالسویه تقسیم کرد ؟ بنابراین برای اینکه ریشه اختلاف کنده شود نیاز به امر بالاتری داریم ، امری که با همه نسبت متساوی داشته باشد یعنی ایمان .