نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
و مخصوص خود او است چیست . آندره پی یتر در این باره چنین میگوید : " مارکس ضمن دست اندازی بر مفهوم از خود بیگانگی به گسترش و تشریح آن پرداخت . ابتدا این مفهوم را گسترش داد . فوئر باخ میگفت انسان خدا را آفریده است . مارکس میگوید همچنین انسان " دولت " ، " میهن " ، " مالکیت " ، " سرمایه " ، . . . را آفریده است و انسان همواره نسبت به این بتها از خود بیگانه میشود و خود را فدای آنها میسازد : شهروند نسبت به دولت سرباز به پرچم ، کارگر به سرمایه . . . پس باید به از خود بیگانگی دینی ، از خود بیگانگی سیاسی و از خود بیگانگی اقتصادی و اجتماعی را اضافه کرد . " در مورد توضیح این حالتهای از خود بیگانگی گوناگون - که چرا بشریت چنین بتهائی برای خود میسازد و چه کسی آنها را میآفریند ، مارکس پاسخ میدهد که کافی است وضع اجتماعی یا بطور دقیقتر وضع نیروهای مادی مورد توجه قرار گیرد " ( ١ ) پس یکی از کارهائی که مارکس انجام داده تعمیم " از خود بیگانگی " است . زیرا فوئر باخ میگفت فقط دین است که انسان را از خود بیگانه میکند ، اما مارکس دایره " از خود بیگانگی " را توسعه داد و گفت دولت و ثروت هم سبب از خود بیگانگی میشود . یعنی اینها هم بتهائی است که بشر خود ساخته است و در مقابل آنها خضوع میکند . پس تنها دین نیست که سبب از خود - بیگانگی بشر میشود ، دولت هم مظهر از خود بیگانگی بشر است . دولت را خود بشر ساخته است و غافل شده است از اینکه دولت را خود او ساخته است و مصداق " « ا تعبدون ما تنحتون » "