نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
خاطر سودجوئی و گروهی نیز به علت ناامیدی از همه جا و جستجو کردن یک
دایه تسلی بوجود آوردهاند . و این وضع را باید از بین برد تا دین از بین
برود . اگر این وضع از بین برود دین هم وجود نخواهد داشت و تا این وضع
از میان نرود دین وجود دارد . پس نمی توانیم بدون اینکه دست به ترکیب
جامعه بزنیم دین را از بین ببریم و لهذا مبارزه با دین در درجه دوم
قرارمی گیرد ، به این معنی که نخست باید با علتشمبارزه کرد . اینست که
توجه به انسان در مکتب مارکس ، توجه به یک طبقه خاص است ، همان طبقه
محروم ، در واقع انسان پیش رو ، انسان تحصیل کرده نیست ، بلکه انسان
وابسته به ابزار تولیدی جدید است ، و اما اینکه چرا انسانهائی وابسته به
ابزار تولیدی جدید میشوند و عدهای وابسته به ابزار تولیدی کهنه ، برای
اینکه آن کسی که منافعش در ابزار تولیدی کهنه است ، قهرا به آن گرایش
پیدا میکند و آن که منافعش در جهت دیگر است گرایش او هم به همان طرف
و لهذا روشن فکر از نظر مارکس آن گروهی است که در جامعه خود آنتی تز را
تشکیل میدهد ، همیشه گروه تز که گروه سابق است طبعا به حکم وضع طبقه
خودش در گروه تازیک فکر قرار دارد . و در مسلک اینها از جنبه روشنفکری
مسئله علم و فرهنگ مطرح نیست که بگوییم هر کس معلوماتش زیاد است
روشن فکر است و هر کس بی سواد است تاریک فکر است ، این حرفها مطرح
نیست . گروه وابسته به ابزار کهن ، آن کس که وضع اجتماعیش وضع تز است
، خواه ناخواه تاریک فکر است ، یعنی طرفدار وضع کهن ، و آن کس که
وابسته به ابزار تولید جدید است یعنی منافعش در این جهت است ، وضع
اجتماعیش نوخواهی و تحول خواهی را اقتضا میکند . پس انسان گرائی در
مکتب مارکس تبدیل میشود به طبقه گرائی ، آن هم طبقه روشن فکر .
یک پیشگام : موئیز هس و از خود بیگانگی بشر [١]
این مؤلف کوشش کرده که یک حلقه واسطی بین فوئر باخ و مارکس پیدا کند ، که آیا این تفاوتی که میان فوئرباخ و مارکس هست ، تمام این فاصله را خود مارکس طی کرده یا نه ، قبل از مارکس کس دیگری بوده و مارکس از او استفاده کرده است میگوید : یک مقداری از این کار را یکی دیگر از هم شاگردیهایهای مارکس بنام موئیز هس که از پیروان چپ گرای هگل بود انجام داد ، کار او در این حد بود که آمد گفت پول مایه از خود بیگانگی بشر است ، پس دین در درجه دوم قرار گرفت ، یعنی اساس پول است ، و نیز برای پول است که دین بوجود آمده است ، استثمارگرها به خاطر استفاده خودشان دین را بوجود آوردهاند . پس نظام اجتماعی قائم بر مالکیت اختصاصی یعنی قائم بر حکومت پول است که سبب از خود بیگانگی میشود که در اینجا مسئله مالکیت مطرح میشود .آورده خاص مارکس :
در این فصل میخواهیم ببینیم نظریاتی را که خود مارکس در این زمینه آورده است[١] مارکس و مارکسیسم - ص . ٣٠