نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
اصل چهارم : اصل چهارم ، همان اصل تأثیر متقابل است ، مفهوم این اصل این است که هیچ چیزی در دنیا نیست که در اشیاء دیگر اثر نگذارد و یا از اشیاء دیگر اثر نپذیرد ، و بلکه تمام کیان خودش را از اشیاء دیگر دارد ، یعنی وابستگی دارد به همه اشیاء دیگر ، قدمای ما یک حرفی دارند ، که از زمان هگل به این طرف مورد قبول نیست ، و آن اینکه میگفتند برای اشیاء ذاتی هست ( حالا اعم از اینکه وجود باشد یا ماهیت ) و در مرتبه زائد بر ذات ، روابط و اضافاتی . اصل تأثیر متقابل را قدما هم قبول داشتند ، تا کار به جائی میرسید که وحدت عالم مطرح بود ، حتی خود ارسطو مسئله وحدت عالم را به دو مطرح کرده است که یکی از آنها به این نحو است که : عالم حکم شخص واحد را دارد ، و اجزاء عالم به صورت یک سلسله اجزاء پراکندهای نیست ، و یک دستگاه وابستهای است ، و عالم یک کل تجزیه ناپذیر است ، [١] یعنی این یک فکر عوامانه و ابتدائی است که گفته میشود فلان شیئی چرا خلق شد ، اگر نمی بود چه میشد ؟ این فکر ابتدا در ذهن میآید ، ولی نه هستی یک امر تجزیه ناپذیر است . یعنی امرش دائر است بین " نبودن " ، یا " همهاش بودن " ، این حرف یک حقیقت مسلم و غیر قابل مناقشهای است و همین حرف است که از یک جاهائی سر در میآورد که برای بسیاری افراد قول حافظ : در کارگاه هستی از کفر چارهای نیست آتش که را بسوزد ، گر بولهب نباشد در این حد قدما هم قائل بودند که همه چیز به همه چیز بستگی دارد . ولی آنها ( قدما ) به این شکل میگفتند که هر چیزی در مرتبه ذاتش چیزی است که وابسته اشیاء است ، هگل آمد و گفت که واقعیت اشیاء جز نفس وابستگی چیزی نیست اینها دیگر این حرف را که اضافه و جوهری داریم و عرضی و این گونه حرفها را قبول ندارند ، و میگویند : اصلا هر چیزی جز اضافه چیزی نیست ، و واقعیتش ، اضافه و نسبت است ، هگل که روی همان انتزاعات ذهنی خودش حکم میکند ، میگوید ماهیت اشیاء را همان اضافات تشکیل میدهد ، اینها ( مارکسیستها ) که مدعی هستند فلسفه هگل را تغییر دادند ، و به روی پا ایستادند ، دیگر این حرف را به آن صورت نمی گویند ولی از اثر متقابل سخن میگویند . اینها هم دیگر آن حرف قدما را قائل نیستند که برای اشیاء یک ذاتی هست که برای آن ذات آثار و اضافاتی هست ، بلکه میگویند همه چیز ، ماهیتش را رابطه با اشیاء دیگر تشکیل میدهد ، و به تعبیر ما اگر گفته شود " ما هو ؟ " جوابش این نیست که مثلا الف و له رابطه مع سایر الاشیاء بلکه جوابش این است که مجموع روابط متقابلی است با اشیاء دیگر . ماهیت یک شیئی از نظر اینها ، بستگی دارد با اشیاء دیگر ، و از همینجاست که میگویند اینها در فلسفهشان اصل هو هویت را انکار میکنند ، اصل هو هویت میگوید هر چیزی در مرتبه ذاتش ، خودش ، خودش است ، اینها میگویند ، هر چیزی خودش عین ارتباط با اشیاء دیگر است ، پس هیچ چیزی را ما به طور مطلق نمی توانیم در نظر بگیریم ، هر چیزی ماهیتش وابستگی کامل دارد با شرائط محیطش ، اگر آن شرائط محیط را عوض بکنید ،
[١] این مطلب را آقای طباطبائی نیز در یک جا از تفسیر " المیزان " طرح کرده و رد شدهاند .