نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
به تغییر و تحول جامعه معقول نیست .
این حرفی که اینها میگویند راجع به ماده درست است ، هر مادهای در
تغییر است ما هم میگوییم هر مادهای در تغییر است ، قرآن هم گفته است
" « ا فان مت فهم الخالدون »" یعنی پیغمبر به عنوان یک پدیده میرنده
است ، ولی قرآن که قانون است چرا میرنده باشد ؟ این حکم مربوط به ماده
است قانون دیگر چرا میرنده باشد یا کهنه بشود ؟ این سخن در مورد خود اصل
تحول نیز مطرح میشود . بنابر اصل تحول هر چیز متحول است و در حال تکامل
، مثلا بنابر نظریه داروین هر چیزی ( در جاندارها ) در تحول و تکامل است
، ولی آیا این حرف شامل خود قوانین داروین هم میشود ؟ یعنی داروینیزم هم
در تکامل است ؟ [١] یا نه داروینیزم قانون تکامل است و قانون تکامل
ماده ضرورت ندارد که شامل خود قانون هم بشود چون قانون تکامل ماده است
نه قانون تکامل ماده و قانون ماده .
ولی اینها میگویند : تغییرات در طبیعت یک تغییر سطحی نیست ، بلکه
تغییرات کمی تبدیل به تغییرات کیفی و در نتیجه تغییر ماهیت شیئی میشود
، و وقتی ماهیت عوض شد قهرا باید قانونش عوض بشود ، نظیر آنچه ما در
نسخ ادیان میگوییم ، منتهی ( ما میگوییم بشر میرسد به حدی که میتواند از
یک قانون ثابت پیروی کند ( خاتمیت ) ولی اینها میگویند جاودانگی محال
است ، چون شما میخواهید قانون واحدی حاکم باشد بر ماهیتهای متعدد ما بر
جامعهای که امروز دارای ماهیتی است و صد سال دیگر دارای ماهیت دیگر
است ، این مثل این است که قانون حاکم بر مایعات را بخواهید بر گازها
حاکم سازید ، چیزی محال است ، این ، یکی از شاه حرفهای اینها است ، که
چه در طبیعت و چه در جامعه نمی تواند یک قانون بر همه مراحل حاکم باشد
، لذا اخلاق نمی تواند یک قانون ثابت برای یک انسان در تمام عمر و برای
همه مردم از قدیم تا به امروز داشته باشد ، این حرفی است که در اینجا به
اشاره گفته شده ولی مسئله بسیار مهمی است که باید درباره آن فکر و تأمل
کرد .
فطرت :
مسئله دیگری که باید به آن اشاره کرد مسئله فطرت است زیرا مسئله تبدل کمیت به کیفیت ، به مسئله فطرتی که ما میگوییم مربوط میشود ، ولی در جهت سود ، تا اندازهای نه در جهت زیان .با اینکه در قرآن از فطرت زیاد یاد شده است ، ولی هر چه انسان جستجو میکند در هیچ جا یک بحث جامعی راجع به آن پیدا نمی کند .
در کلمه فطرت مفهوم ابتداء خوابیده است ، به خلاف خلقت . یعنی کلمه فطرت دلالت میکند بر خلقت ابتدائی ، عرب به آغز میگوید فطرش ، از ابن عباس منقول است که من معنای فطرت را نفهمیدم تا دو عرب نزد من به تحاکم آمدند ( چون کلمه فطرش را ظاهرا قرآن برای اولین بار بکار برده ، ماده فطر بوده ولی لفظ فطرش نبوده ) ، سر یک چاه
[١] ممکن است جواب مثبت بدهند ، زیرا آنها مدعی هستند که حقیقت جاودانه نیست ، متحول و متکامل است .