نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
سپس به نقش جنگ در حیات ملتها اشاره میکند تا اینکه میگوید جنگها هنگامی وقوع مییابد که ضرورت باشد ، سپس محصولات دوباره میروید و یاوه گوئیها در برابر وقار تاریخ خاموش میشود ، میگوید اینکه به صلح کامل بخواهند برسند یاوه گوئی است ، این یک مطلب بسیار مهمی است و باید زیاد درباره آن فکر کرد که اگر ضدی در برابر نباشد ( ضد در مقابل نه ضد درونی ، و این ضد مقابل را ما هم قبول ) داریم و آرامش برقرار باشد . ( نیروها سست میشود ) مثلا حساب بکنید شیعه قبل از اینکه استقلال پیدا بکند تحرک فرهنگیش بیشتر بود از بعد استقلال ، و بعد که به استقلال رسیدند به جان هم افتادند ( شما پس دارید این فکر را تقویت میکنید - بله قطعا همین جور است ) این مخالفتهائی که الان با اسلام میشود همینها عامل شناخت اسلام خواهند شد . مثلا اگر کسی اسرار هزار ساله را نمی نوشت کسی میآمد کشف اسرار را بنویسد یا جرأت میکرد ، هم چنین اگر این حرفهای ( ضد دینی ) درباره زن گفته نمی شد کسی میتوانست حقوق زن بنویسد ؟ و اگر هم میتوانست جرأت نوشتن را پیدا میکرد ؟ یا اگر همین مارکسیستها نبودند ما میآمدیم جمع بشویم و این حرفها را بزنیم ؟ یا اگر حرفهای ضد خدائی نبود ، بعد کتابهای توحیدی نوشته میشد ؟ اگر نوشته میشد ، به قوتالان نبود . میگویند ، اقلیت فعال است ، چرا ؟ برای اینکه اکثریت ، اقلیت را آنچنانکه باید حس نمی کند ، اقلیت چون حس میکند ، همیشه در مقابل خودش یک دشمن میبیند ، تا ببیند یک کتاب خوب مثلا در فقه ، دشمن نوشته ، میگوید چرا آنها بنویسند و ما ننویسیم تمام کتابهای شیعه همین جور بوجود آمد . چون به صورت یکاقلیت بود ، از روزیکه یک دولت مستقل تشکیل دادند و آن برخوردی که علما ( ی ما با سنیها ) داشتند به کلی از بین رفت بعد میبینیم چه حرفهائی در داخل شیعه پیدا شد که اصلا سابقه ندارد ، روضات را مطالعه بکنید ، احوال محقق سبزواری ، و شیخ علی کرکی ، ببینید اینها چه جور حرفهائی به همدیگر زدهاند که چار و ادارها به هم نمیزنند ، آن شیخ علی کرکی یک نسبتهائی به محقق سبزواری میدهد ، یا مثلا نزاع کاشف الغطاء با آن شیخ اخباری که همه در تاریخ منعکس شده است . تا این حد ( فایده ) تضاد ( حرف درستی ) است .