نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
« من المیت و یخرج المیت من الحی »" یک مقدار شبیه این مطلب است ،
در نهج البلاغه هم در ضمن ادله توحید آمده است که : خدا است که میان
دشمنها تلاوم برقرار کرده است " « و لائم بین متعادیاتها » " ولی این
حرف دیگری است، و این شبیه حرفی است که فلاسفه ما راجع به مزاج میگویند
مزاج عبارت است از حاصل ترکیب چند عنصر دشمن با یکدیگر همین
عناصری که در شیمی میگویند ، میگویند میل ترکیبی دارند ، از نظر فلسفه
اینها میل ضد ترکیبی دارند ، نه میل ترکیبی ، یعنی دو عنصر اگر در کنار
یکدیگر قرار میگیرند اگر سازگار باشند ، صد سال هم که بمانند باهم ترکیب
نمی شوند ، ولی اگر دو عنصری باشند که باهم جنگ دارند یعنی کوشش میکنند
که اثر یکدیگر را خنثی کنند ، در هم اثر میکنند و بعد یک حالت ثانوی و
جدیدی بوجود میآورد که نامش را مزاج میگذارند ، و همین است که صورت
جدید را ممکن میسازد و صورت جدید هم باید پیدا شود بعد میگویند : این
مزاج نیاز به حافظ دارد ، یعنی اگر بخواهیم این مزاج محفوظ بماند چون طبع
اولی و میل طبیعی عناصر بازگشت به حالت اولیه است حافظ بقاء لازم دارد
و آن حافظ به نظر اینها نفس و صورت و حیات است پس هر هیکل زنده
مجموعه متضادها است که یک نیروی قاهر اینها را به خاطر یک مصلحت و
یک حکمتی به یک حالت نگهداشته است ،
این مقدار از تضاد را همه میگویند . ولی حرف اینها است که هیچ علمی
هم نمی تواند آن را اثبات کند ، پس اینکه بین عناصر جهان تضاد هست و
در هم اثر میکنند و حتی تکامل هم پیدا میشود مورد قبول است ، چون هر
ترکیبی تکامل است ، چون مرکبکامل شده عناصر اولیه است . کما اینکه
مرکبات هم که باز با یکدیگر ترکیب میشوند ، مرکب به وجود میآید که در
سطح بالاتری است ، به این معنی تکامل را هم قبول دارند ولی این حرف
اینها نیست ، حرف اینها تضاد به معنای این است که هر چیزی باید نفیش
از درون خودش برخیزد و بالضروره نتیجه شود و همین نفی برخاسته شده از
درون خودش است که علت حرکت است و به همین دلیل جهان خود خالق خود
است ( به تعبیر مارکس ) پس نیازی به آفریننده و محرک بیرونی نیست .
و حال آنکه اولا نظام عالم چنین نیست و ثانیا اگر هم چنین باشد باز
استدلال الهیون سر جای خودش هست که آیا این محرک داخلی معلول چیست و
آیامیتواند علت تامه باشد یا تنها معدات و علت ایجابی چیز دیگری است.
در اینکه نظام عالم چنین نظامی نیست جای تردید نیست ، اگر به کتب
علمی مراجعه کنیم هیچ وقت به چنین توجیهی برخورد نمی کنیم و جریانهای
عالم را به اینگونه تفسیر نمی کنند ، یک حرف ساختگی اینها آمدند ،
بافتند و به مردم هم میخواهند تحمیل بکنند [١] .
[١] سؤال : آیا این حرف ( تضاد درونی ) دلیل ندارد یا دلیل برخلافش وجود دارد ؟ جواب : نه تنها راه اثبات ندارد بلکه آنچه که هست خلاف این هم هست ، نه اینکه امر مجهولی است شاید هم در واقع درست باشد و ما نمی دانیم ، اینها میگویند فلسفه علمی است ، یعنی ما به اتکاء علوم این حرف را میزنیم ، در حالیکه علوم چنین حرفی نمی زند . سؤال کننده : شما میتوانید اثبات کنید که چنین نظمی محال است ؟ >