نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠
آیا همین مسئلهای که اینها ( مارکسیستها ) میگویند که ضرورت منطقی بین
اشیاء برقرار است ( گیرم ما این حرف را درست بدانیم ) انعکاس خارج
است ؟ این ضرورت مگر پدیدهایست در خارج که قابل انعکاس مستقیم در ذهن
باشد ؟
ضرورت چیست ؟ شنیده میشود یا دیده میشود یا قابل لمس است ؟ خود
ضرورت در عین اینکه ما آنرا به خارج سریان میدهیم ولی ضرورت را مستقیما
از خارج نگرفتهایم بلکه برای ما معقول است و مبدأ حسی ندارد . اگر بنا
بود ذهن انسان مثل ذهن حیوان بود و فقط منعکس کننده وضع خارجی بود به
وسیله حواس . حتی مفهوم وجود را ما درک نمی کردیم ، چون خود همین تصوری
که ما از هستی داریم مبدأش کجا است ؟ کدام حس است ؟
همه امور عامه فلسفه از این قبیل است ، یعنی تمام مفاهیم منطق و تمام
امور عامه فلسفه همه از این قبیل است . اگر از ما گرمی و درشتی و سفیدی
را بپرسند که چیست جوابی مطابق آنچه را که از راه حس درک کردهایم
میدهیم و روشن است که اینگونه تصورات از مجرا و ممر حواس وارد ذهن
شدهاند .
ولی اگر چیزی از قبیل مفهوم وجود را بپرسند که از چه راهی وارد ذهن
شدهاند ، دیگر مسئله به این صورت نیست [١] .
> ذهن میآیند به منزله مادهای برای ذهن هستند ذهن بر روی آنها کار میکند و عمل استدلال را انجام میدهد و این استدلال به کمک یک سلسله معانی انتزاعی دیگر است که اگر این معانی با آنچه که از خارج وارد ذهن شده است ضمیمه نگردد تفکر و استدلال بوجود نمی آید ما اگر بیاییم کالبد شکافی بکنیم و ماهیت استدلالها را بشکافیم و آن مقداری را که انعکاس خارج و تضادهای موجود در عالم خارج است مشخص کنیم آن وقت میفهمیم که آیا فکر - حتی همان فکر دیالکتیکی شما - انعکاس مستقیم خارج است یا همان خارج است بعلاوه یک سلسله معانی و مفاهیم دیگر که آن معانی و مفاهیم انتزاعیات ذهن است . [١] سؤال : ممکن است از راه تجربه درک کرده باشیم ، یعنی اول موجود را دیدهایم بعد مفهوم وجود را از آن تجرید کردهایم : جواب : نه ، این درست نیست چون اشیاء را با هر سفید یا سیاه یا دارای کیفیت دیگر میبینیم نه با هر موجود ( یعنی موجود بالحمل الشایع نه با بالحمل الاولی ) یعنی موجودیتش دیده نمی شود ، نه اینکه مثلا سفیدی بعلاوه مفهوم وجود در ذهن بیاید بلکه تنها سفیدی درذهن میآید . نه تنها " موجود " ، بلکه همه این مفاهیم فلسفی هیچ وقت تصور جزئی ندارد و این یکی از مقربات مطلب است . اینهایی که از طریق حواس میآیند ، ابتدا یک صورت حسی دارند ، بعد یک صورت خیالی پیدا میکند ، بعد یک صورت کلی عقلی . ولی این مفاهیم ( معقولات ثانیه ) از اول که در ذهن انسان پیدا میشود از نظر اینکه انتزاعی است به صورت کلی پیدا میشود ، شما هم انسان جزئی در ذهنتان دارید و هم انسان کلی ، >