نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢
[ که علت حرکت عارضی باشد ] محال است ، و دخالت ماوراء الطبیعه در طبیعت به این نحو محال است که مانند " انگشت زن پیر " این عالم را به حرکت در بیاورد . معنای محرک اول از نظر الهیون اینستکه : او ذاتی را ایجاد و خلق میکند که عین تغیر است و تمام تغیرات طبیعت به آن ذات بر میگردد نه اینکه محرک اول موجد حرکت در آن ذات باشد ( و از اینجا روشن میشود که برهان محرک اول ، اگر بطور صحیح طرح شود سر از حرکت جوهری در میآورد ) . پس اینکه آقایان میگویند که : حرکت طبیعت را خود طبیعت میتواند توجیه بکند ، چه از راه تضاد که از نظر ما عامل بیرونی بشمار میرود و چه قوای طبیعی که متحد با آن شیئی است حرف نادرستی است ، و نمیتواند حرکت طبیعت را توجیه کند . پس نتیجه این میشود که : این حرفی که اینها بدون تعقل میگویند که وجود و هستی مساوی با حرکت است [ در واقع لفظی است که میگویند بدون آنکه به ابعاد آن پی برده باشند ] . اولا مطلق هستی مساوی با حرکت نیست . بلکه تنها طبیعت است که متحرک است . ثانیا : اصل متحرک بودن طبیعت تنها با ماوراء الطبیعه قابل توجیه است نه با فلسفه آنها و نوبت به علت بودن تضاد نمیرسد ، چون معنای " طبیعت مساوی با شدن است " اینستکه تمام عالم طبیعت در حرکت است و هرچه ثبات فرض بکنیم ، ساخته ذهن ماست . و اگر میگوییم . مثلا این پرتقال در لحظه قبل بود از جهت این است که ما علم به آن داشتیم و حیثیت ذات علم ثبات است ، در ذهن ما ثبات دارد ، و الا در واقع به تمام وجودش در هر آنی غیر از آن چیزیست که در آن قبل بود . البته بین مراتب وجودش وحدت اتصالی هست ، نه اینکه از یکدیگر منفصل باشند ، ولی همین وجود متصل تا بی نهایت قابل تقسیم به گذشته و آینده است . بنابراین ، عالم ما دائما در حال حدوث است ، و روشن است که نیاز به علت ماورائی دارد . برای روشنتر شدن مطلب ، فرض میکنیم که عالم اصلا نبود و نیست مطلق بود و یکدفعه و در یک " آن " موجود میشد ، آیا نیاز به علت داشت یا نداشت ؟ قهرا نیاز به علت داشت حالا چه فرق است میان حدوث در یک " آن " ، و حدوث دائم ؟ از سوی دیگر ، این حرف بی معناست که بگوییم : مرتبه سابقه که معدوم است علت ایجادی مرتبه بعدی است ، علت ایجادی باید با معلول خودش معیت داشته باشد ، چون ایجاد ، متقوم به موجود است ، ایجاد بدون موجد محال است ، چون ایجاد و وجود یکی است . اینکه فکر میکنند : موجد هست و ایجاد هست ، و وجود غیر از ایجاد شیئی است فکر غلطی است . خیال میکنند موجد ایجاد میکند وجودی را و آنرا بیرون خودش پرت میکند ، [ و حال آنکه ] وجود عین ایجاد است و ایجاد متقوم به موجد است ، پس علت موجد ، همیشه باید همراه شیئی باشد . پس بروشنی ثابت میشود که این عالم یک زایلی است که دائما یک عالم دیگری هست که عالم ثبات است که این عالم فیض خودش را از آن عالم دارد ، و دائما این عالم در حال خلق شدن و بوجود آمدن است . و از همینجاست که عرفا میگویند " هر زمان نو