نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
عللی که تقدم زمانی بر معلولشان دارند ، علت نامیدنشان نوعی مسامحه است یعنی جزء ضعیف از علت هستند ، اینها به " شرائط " شبیهتر هستند ، کسی لزوم آنها را انکار نمی کند ، ولی بحث در کافی بودن است . پس میگوییم ، اولا علم نمی تواند علیت را اثبات بکند ، بلکه تنها میتواند توالی ، معیت ، تعاقب و این گونه امور را اثبات کند ، و مسئله سویی که اساسا بحث اینجا پیرامون آن دور میزند ، اینست که گذشته از اشکال قبل آیا آنچه که محسوس است و در خارج دیده میشود بدون آن معلول وجود پیدا نمی کند و با آن وجود پیدا میکند ، آیا آن کافی است برای توجیه علیت ، یعنی علت تامه است یا جزء العله است . سؤال ، او میگوید : ما ، بعد از اینکه دریافتیم ماده میتواند در اثر حرکتهای بی نهایت اتمها و مولکولها و امثال اینها شکلهائی به خودش بگیرد و هر چیزی ضد خودش را بوجود بیاورد ، مادیگر از این فراتر نمی رویم ، برای اینکه علم برای ما ثابت کرده که حرکت اتمها برای ذاتی است . جواب : علم کجا ثابت کرده که حرکت اتمها برای آنها ذاتی است ؟ سؤال کننده : آنها میگویند حرکت اتمها ذاتی است ، پس نزاع ما با آنها در این مورد نزاع صغروی است ، و طبق فرض آنها اگر حرکت اتمها ذاتی باشد دیگر جای سؤال ( که علت تامه است یا جزء العله ) باقی نمی ماند چون حرکت ذاتی اتمها " اصل " است و از این فراتر نمی رویم ، برای اینکه علم برای ما ثابت کرده که حرکت اتمها برای آنها ذاتی و آنرا نمی توانیم علت تامه به وجود آمدن پدیدهها بدانیم ، آنها میگویند : میتوانیم و ما آنرا ذاتی فرض میکنیم . جواب : صحبت فرض نیست ، با فرض که نمی شود به این سؤال پاسخ داد و یا آنرا از میان برداشت . سؤال کننده : یک وقت بحث در اینست که این حرکت را کی بوجود آورده ، و ما باید برویم بی علت پیدایش ماده ، از اینجا دیگر فراتر نمی رویم ، چون میگوید اینرا اصل قرار میدهیم ( ! ؟ ) چون آن طرف تر که برویم گرفتاری دیگر داریم ( ! ؟ ) خود ماده را وقتی اصل قرار دادیم میتوانیم جهان را توجیه کنیم ( ! ؟ ) جواب : فلسفه نمی تواند این را اثبات کند چون سؤال باقی میماند . سؤال کننده : شما میگویید خدا ، او میگوید : ماده جواب : من فعلا نمی گویم خدا و از او هم جواب نمی خواهم ، فقط میگویم این سؤال در اینجا هست ، او هر چه میخواهد جواب بدهد ، بگوید " لا ادری " . سؤال کننده : اگر " لا ادری " بگوید جهان را نمی تواند توجیه کند . جواب : نتواند ، ! اشکال به خود او وارد است . مطلبی در علوم وجود دارد و مطلبی در فلسفه علم در مقابل توجیه نهایی جهان نیست ، یعنی علم به لا ادری بودن خودش اعتراف دارد ، قدمای ما که در علم هم می گفتند به توجیه نهائی باید برسیم ، میگفتند از اصل متعارف باید شروع کرد ، یعنی از بدیهی اولی غیر قابل انکار ، و لذا اصل موضوع در نظر آنها یک اصل نسبی بود ، یعنی اصل موضوع