نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٧
تضادها علت حرکتهاست . جواب حلی اینستکه حرف آنها [ که معتقد به اصل جبر نیوتن هستند ] در خلا است ولی در عالم خلا محض که نداریم بنابراین اجسام اگر بخواهند در شرائط موجود ( عدم خلا ) حرکت کنند ولو به جهت وجود عوائق نیاز به علت محرک دارند . منتهی از نظر فیزیک جدید ، این علت ، علت تغییر است و از نظر فلسفه قدیم علت ، علت خود حرکت است . ولی در اینکه در شرائط موجود طبق هر دو نظر نیاز به علت هست بحثی نیست . لذا مادیین امروز هم تکیهشان روی این اصل نیست که حرکت نیاز به محرک ندارد چون این حرف تنها بر فرض خلا محض است . و از نظر فلسفه ما اصل اینکه : " کل متحرک یحتاج الی محرک غیره " خلل ناپذیر است . در مسئله قسر . بوعلی و دیگران به یک حقایقی رسیدهاند که بنابر آن حقایق ، دیگر نیازی به فرض نیوتن نیست . یعنی همان نتیجهای که مورد نظر آنها است گرفته میشود . بدون فرض کردن " جبر " نیوتن . شیخ ، در عین اذعان به اصل نیاز حرکت به محرک ، در باب قسر جملهای دارد که [ طبق مؤدای آن ، همان نتیجه فرض نیوتن بدست میآید ] . عین این جمله در کتب او نیست ولی مرحوم آخوند از شیخ نقل میکند ، میگوید : " لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمی الی سطح الفلک " و این ، همان نظریه آقایان است . و اینکه میگوید : " سطح الفلک " از باب اینستکه قائل به فلک است و الا مثل آنها میگفت : " الی الابد " . پس در اینکه اگر بر شیئی ضربهای وارد کنیم [ بشرط عدم مانع ] تا ابد به حرکت خود ادامه میدهد نظر ما و آنها یکی است ، با این تفاوت که تفسیر این پدیده از نظر ما و آنها دوتاست . شیخ اصل نیوتن را قبول دارد ولی بگونهای دیگر تفسیر میکند . و بدین ترتیب میرسیم به بحث نیاز حرکت به محرک که در فصل ١٢ و ١٤ اسفار مطرح شده است و ما در درسهای اسفار بحث کردهایم و در اینجا خلاصهای از آن ، تکرار میشود .
نیاز حرکت به محرک :
اگر کسی بگوید : چرا حرکت نیازمند به محرکی غیر از متحرک است در درس اسفار این مطلب را شکافته و گفتهایم که نقطه مقابل نیاز حرکت به محرکی غیر از خود ، دو چیز است : یکی اینکه حرکت بطور کلی نیاز به محرک ندارد . دیگر اینکه : نیاز به محرک دارد ولی ضرورتی ندارد که محرک غیر از متحرک باشد . حالا ما ، مطلب را به هر دو وجه طرح میکنیم و پاسخ میدهیم . اما اینکه محرک ، اساسا نیاز به متحرک نداشته باشد ، بطلانش خیلی واضح و روشن است . چون در این صورت یا ما باید حرکت را یک امر انتزاعی و اعتباری بدانیم مانند زوجیت و اربعه که کثرتش فقط در ظرف ذهن است ، و حرکت در خارج چیزی جز متحرک نیست ، و معنای این حرف انکار عینیت حرکت است مضافا بر اینکه ما چنین متحرکی که حرکت از حاق ذاتش انتزاع شود نداریم ، که مثلا جسم بما انه جسم ، بحیثی است که از او حرکت انتزاع میشود مانند اربعه که بما انه اربعة زوجیت از او انتزاع میشود . چون معنای این