نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٥
میگوییم علت هستند یعنی بنحو تسبیب دخالت در حرکت دارند . بنابراین
ما دخالت تضادها در حرکت را قبول داریم ، و برای تضادها نقش عمدهای هم
در رشد و نموها و تکاملها قائل هستیم . مثلا در تعلیم و تربیتها گفته
میشود اگر یک شخص در زندگی مواجه با عوامل مخالف نشود و در محال
مبارزه با آنها نباشد فرد ضعیفی ببار میآید ، بعلت اینکه اگر شخص مواجه
با عوامل منفی مانند سرما و گرما و فقر و ظلم و . . . بشود ، در وجودش
عکس العمل بوجود میآید و نیروهای موجود در او که مبدأ حرکت هستند به
حرکت میافتند و محرکهای درونی به مقابله با وضع مضاد میپردازند و به حکم
اینکه هر نیروئی هر چه بیشتر بکار گرفته شود بیشتر رشد میکند [ مخصوصا در
عوامل روحی و حیاتی ] ، انسانی که بیشتر با مشکلات مواجه شود قویتر و
نیروهای نهفته در او کامل خواهد بود البته اینگونه عکس العملها مخصوص
موجودات جاندار است .
در موجود جاندار ، کوشش حیات برای حفظ خودش و کوشش برای مبارزه با
مضاد خودش ، خصلت ذاتی قوه حیات است . یعنی همیشه به سوی کمال خودش
پیش میرود و با آنچه که مانع کمال اوست مبارزه میکند . اگر حیات با
مشکلات مواجه نشود فعالیتی نشان نمیدهد ، و اگر مواجه با مشکلات شود
فعالیت میکند و این فعالیت ، سبب قوت و نیرومندی حیات میشود [١]
در موجود زنده ، همینقدر که نیازی پیدا شد در جوهر آن تغییراتی پیدا
میشود ، و این اصل انطباق با محیط که امروزه در روانشناسی و زیست شناسی
مطرح است از بهترین اصول ماوراء الطبیعی است یعنی تنها با فلسفه ماوراء
الطبیعه قابل توجیه است . یک اصل ماوراء الطبیعی یاد میکنی ، جواب داد
: من چه کنم ؟ چنین وضعی وجود دارد . موجود زنده دارای چنین خصلتی است
که در هر شرائطی قرار بگیرد از درون خودش وضعش را چنان تغییر میدهد که
با شرائط جدید سازگار باشد ، مثلا عضوی کم میکند و عضوی زیاد میکند .
یکی دیگر از نمونههای کوشش حیات ، همین التیامهاست که در اثر زیاد
دیدن برای ما عادی شده است . وقتی یک بریدگی یا شکافتگی در بدن پیدا
میشود ، تمام قوای بدن برای التیام و ترمیم آن تجهیز میگردند . این ،
فعالیت قوه حیاتی است . برای بحث اینجا ، بیش از این مقدار لازم نیست
که نقش تضادها بعنوان سبب السبب است ، یعنی آن حرکتی که در خارج پیدا
میشود فاعل آن طبیعت شیئی است و در اثر تضاد ، طبیعت شیئی به فعالیت
بیشتری وادار میشود .
پس حرف ما اینستکه : تمام حرکتها را نمیشود با تضادها توجیه کرد ،
تضاد معلول حرکت است و به نوبه خود علت حرکت است بنحوی که ذکر شد .
پس نمیشود مانند هگل تمام حرکتها را معلول تضاد دانست . تضاد ، وقتی
پیدا میشود خودش معلول حرکت است .
[١] ادله باب قسر خود یکی از براهین حرکت جوهری است که ما فراموش کردیم که در ضمن براهین حرکت جوهری آنرا ذکر کنیم .