نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
در مسائلی که منتهی به فلسفه " شدن " شد ، قبول ندارند و مرتب دم از
علمی بودن فلسفهشان میزنند ، در صورتیکه علم اساسا قادر نیست که چنین
نظریهای را اثبات کند که هرچه در عالم هست مساوی است با " شدن " .
این اصل تنها با مبانی فیلسوفانه قابل اثبات است که اینها چنین مبانیای
هم ندارند ، و تا آنجا که ما دقت کردهایم در کلمات مارکس و انگلس این
تعبیر نیامده است که هستی عین " شدن " است ، بلکه هرچه آنها گفتهاند
اینستکه همه چیز متحول و متغیر است نه عین تحول است . " همه چیز عین
تحول است " یا با فلسفه هگل باید آنرا توجیه کرد که نه ما قبول داریم و
نه آنها ، یا باید مبانی حرکت جوهری را که ما قبول داریم پذیرفت . تا
آنجا که ما تتبع کردیم برای اولین بار این تعبیر را لنین بکار برده است
، بنابراین ، این اصل که اینها میگویند " هستی " برابر است با " شدن
" ، در فلسفه این آقایان ، دلیل ندارد ، نه از علم و نه از فلسفه .
اینکه از لنین به این طرف ، مرتب میگویند : " بودن " نیست ، " شدن
" است ، در واقع حرف هگل را بازگو میکنند بدون اینکه مبنای او را قبول
داشته باشند [١] .
[١] اشکال : ممکن است بگویند : عین تحول و " شدن " بودن جهان ، اصل است و اصل دلیل نمیخواهد ، این فرضی است که با آن جهانرا توجیه میکنیم. جواب : ولی با اصل متحول بودن هم جهان قابل توجیه است ، چه ضرورتی دارد این اصل را بپذیریم و جهان را عین تحول بدانیم . سؤال کننده : اساسا یعنی چه که جهان عین تحول است ؟ جواب : اینها که درباره حرفهایشان توضیح نمیدهند ، اگر توضیح بدهند و بحث کنند در آن گیر خواهند کرد . همین قدر میگویند : وجود مساوی است با شدن ، و اصل این حرف از هگل است و اینها بدون اینکه دربارهاش فکر کنند همینطور حرف او را تکرار میکنند . هگل چون جریان ذهن و عین را یکی میدانست میتوانست چنین حرفی بزند ولی اینها که مبانی او را قبول ندارند ، دلیلشان چیست ؟ بر فرض اینکه قبول کنیم اینها هم مانند شرق به این نتیجه رسیدهاند که جهان عین تحول و حرکت است ، و شرق و غرب از دو راه ، به یک نتیجه دست یافتهاند ، بر فرض قبول این مطلب و صرف نظر از اشکالات دلیل نداشتن آنها مسئله مهم نتیجهای است که از این حقیقت میتوان گرفت . شرق میگوید : به دلیل اینکه عالم عین " شدن " ، است عین حادث شدن است ، عین حدوث تدریجی است و نیازش به علت ماوراء خود ، بیشتر است از آن وقت که ما عالم را " شدن " ندانیم . پس بطور قطع عالم دائما در حال آفریده شدن است ، یک واحد آفریده است " العالم متغیر و کل متغیر حادث " در فلسفه ملاصدرا به این شکل در میآید که " کل متغیر عین الحدوث " ولی آقایان که خیال میکنند به این نتیجه رسیدهاند که عالم عین " شدن " است ، میگویند : چون عالم " شدن " است نیازی به ماورای خود ندارد و خودش خودش را بوجود آورده است ، و این مسئلهای است که در درس آینده باید بررسی شود .