نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥
اینکه خود ماهیت این مقولات ماهیت حرکتی است ، و حرکت در مقولهای هست که ماهیتش ماهیت تدریج و حرکت نباشد تا وجودش وجود حرکتی بشود اما ان یفعل یعنی تأثیر تدریجی و ان ینفعل یعنی تأثر تدریجی ، پس در ماهیت اینها حرکت اخذ شده است و اگر بخواهد در اینها حرکت باشد ، لازمهاش اینستکه حرکت در حرکت معنی ندارد . پس در اینها هم ایشان قائل به ثبات نیست ، منتهی در مقولات دیگر ، حرکت بنحوه وجود مقوله بستگی دارد ولی در اینها به ماهیتشان . جده هم مانند اضافه است که بستگی به طرفینش دارد . امامتی که هیئت بودن شیئی در زمان است ، چون زمان یک حقیقت مندرج الوجود است ، قهرا در ذات " نسبت شیئی به زمان " هم تدریج خوابیده است و اگر در اینهم بخواهد حرکت باشد حرکت در حرکت خواهد بود . پس به بیان مرحوم آخوند ، اگر در این پنج مقوله حرکت نیست معنایش این نیستکه اینها ساکنند ، بلکه بر میگردد به اینکه : یا اصالت ندارند مانند اضافه و جده و یا ماهیتشان ماهیت حرکت است . پس در فلسفه مرحوم آخوند ، سکون ، به این نحو که در بعضی مقولات بطور کلی قائل به حرکت نباشد ، وجود ندارد ، بله ممکن است گفته شود که سکون بنحو دیگری در فلسفه ایشان وجود دارد ، و آن اینکه : در آن پنج مقولهای که قائل به حرکت هستند ، حرکت را در آنها همیشگی نمیدانند ، مثلا شیئی که حرکت وضعی یا اینی یا کمی و کیفی دارد اینجور نیستکه این حرکتها برای آن دائمی باشند . پس از حرفهای مرحوم آخوند این مقدار از سکون نسبی را میتوان استنتاج کرد . آقای طباطبائی اینجا یک حرفی دارند و میگویند : اینکه مرحوم آخوند مثل سابقینشان حرکت در حرکت را محال میدانند درست نیست و حرکت در حرکت محال نیست ، پس مقولاتی که ایشان بعلت مشکل حرکت در حرکت قائل به حرکت در آنها نبودند ، میتواند حرکت در آنها واقع شود . حرف دیگرشان که خیلی با ارزش است اینستکه : میگویند : در تمام مقولات حرکت به تبع جوهر واقع میشود ، یعنی از راه حرکتهای محسوسی که در این مقولات هست به حرکت جوهر پی میبریم و همینکه ثابت شد در جوهر حرکت هست ، اثبات میشود که اگر جوهر حرکت بکند محال است که وابسته به آن باشد و حرکت نکند . بنابراین هر جوهری در تمام اعراض خودش به حرکت جوهری در حرکت است ، معنای این سخن اینستکه : آن جسمی هم که در مکان ساکن است در حال حرکت است ، منتهی دو جور حرکت مکانی داریم ، یکی اینکه شیئی مکانش را تغییر میدهد ، دیگر اینکه شیئی که خودش در حال تغییر است قهرا مکانی هم که با آنست تغییر میکند چون مکان ، آن جسمی که شیئی بر آن قرار گرفته نیست [ حیز شیئی است و چون شیئی در حال تغییر است قهرا حیز آن هم تغییر میکند ] و حرکت انتقالی که شیئی میکند در واقع حرکت در حرکت است . الشیئی المتحرک فی المکان یتحرک فی المکان . بنابراین در تمام مقولات حرکت هست ، و آنجائی که سکون نسبی مشاهده میشود در واقع در آنجا حرکت بسیط وجود دارد و در موارد دیگر حرکتها مرکب است . بنابراین ،