نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٠
انسان از بیرون بدست میآورد ، و این تعلیلهای بیرونی برای انسان قانع
کننده نیست ، مثلا با تجربه بدست میآورد که آب در درجه زیر صفر منجمد
میشود ، ولی این مقدار ، برای توضیح این پدیده کافی نیست . زیرا این
سؤال باقی میماند که چرا در این شرائط منجمد میشود و مثلا بخار نمیشود ؟ و
همچنین اگر در سلسله علل و معلولات به علة العلل و علت نخستین برسیم باز
این سؤال که چرا حرکت علت نخستین علت شده است مطرح است ، چون علت
نخستین نمیتواند خودش را توضیح دهد .
ولی مسائلی ما داریم که منطقا برای انسان حل میشوند و عقل درک میکند
که باید چنین باشد و نمیتواند چنین نباشد چون عقل به جریان واقعی آن
پدیده رسیده است زیرا عقل عین واقعیت است و از واقعیت جدا نیست ،
هگل برای اینگونه مسائل به ضرورتهای منطقی مثال میزند [ که ما هم همیشه
میگوییم الذاتی لا یعلل ] . مثلا اگر این خط است و هر خطی کمیت است پس
این کمیت است ، این ضرورت عقلی است یعنی با فرض اینکه این ، خط باشد
و هر خطی کمیت باشد بالضروره باید این ، کمیت باشد و این ، دلیل است
نه علت . و فرق دلیل و علت اینستکه : نتیجه از شکم دلیل بیرون میآید ،
وقتی ما دلیل را تحلیل بکنیم و بشکافیم ، نتیجه از درون آن بیرون میآید ،
و عقل در اینگونه موارد خلاف آنرا محال میداند . هگل حرفش این بود که
اشتباه است که ما جریان طبیعت را جریان علت و معلولی بدانیم ، بلکه
جریان عالم جریان دلیل و مدلولی است . و از اینجا بود که قائل به تطابق
و عینیت ذهن و خارج بود [١] .
پس از نظر هگل آنتی تز از تز و وضع مقابل از وضع ، استنتاج میشود ، و
وضع اولی دلیل است برای وضع ثانوی . بنابراین ، این حرف برای هگل معنی
ندارد که آیا وضع مقابل بالقوه موجود است یا بالفعل او فقط روی ذهن کار
میکند و فلسفه خودش را هم عالیترین فلسفهها میداند که کل وجود را
میتواند توجیه کند .
تفاوت مقام ثبوت و مقام اثبات :
ما همیشه بین ذهن و خارج در تصورات تطابق قائل هستیم ، که مسئله وجود ذهنی است ، ولی در مقام تصدیقات عمل ذهن را متطابق با عمل خارج نمی دانیم ( البته این محاسبه در کلمات حکمای ما نشده است و باید بشود ولی بالاخره معلوم است که قائل به تطابق نیستند ) و هیچوقت یک حکیم اسلامی نمیگوید که عین عملیات صغری و کبری و نتیجه که در ذهن تشکیل میشود در خارج وجود دارد ، بلکه میگویند : مقام ثبوت یک مقام است و مقام اثبات مقام دیگر ، و این دو مقام احیانا متطابق است ( آنجا که از علت به معلول پی میبریم ) و احیانا جریان[١] سؤال : خطاها را او چگونه توجیه میکند ؟ جواب : او میگوید : عقل هیچوقت خطا نمیکند ، تمام خطاها را همان جریان دیالکتیک میداند ، و همان مسئله نسبی بودن حقیقت در اینجا پیش میآید . لذا از نظر او ، تمام فلسفهها درست بود و تکامل فلسفهها نمودار تکامل عالم هستی محسوب میشود .