نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢
وجود نداشته است اعتبار میکند که پس عدمش در گذشته وجود داشته است . البته در مورد عدم ، وجود معنی ندارد جز باعتبار ، و به تعبیر حاجی و دیگران ، وجود اشیاء ، دیگر راسم عدم این شیئی هستند ، و کانه وجود اشیاء دیگر مصداق عدم این شیئی اعتبار میشوند ، و چون یک امر اعتباری است استصحاب آن ممکن میشود . پس وقتی میگوییم این شیئی در سابق معدوم بوده است ، این عدم یک اعتبار ثانوی است ، یعنی اشیاء دیگر را مصداق این عدم اعتبار کردن است . در حرکت وجود و عدم به این معنی با یکدیگر متحدند ، مجتمعند ، و عدم به این معنی عدم بدیل نیست ، عدمی را که وجود پر کرده هیچوقت اعتبار نمی کنند ، عدم زید در زمان وجود او که اعتبار نمی شود ، عدمی که برای زید اعتبار میشود عدم سابق و لاحق زید است نه عدم بدیل که مقارن با زید است ، و عدم سابق و لاحق در واقع عدم زید نیست ، وجود اشیاء دیگر است . عدم واقعی زید آن چیزی استکه با وجود زید رفع شده است . در غیر حرکت چون وجود اشیاء زمانی است ، یعنی برای ماهیتی که وجود آنرا در نظر میگیریم یکنوع ثبات قائل هستیم ، مثلا میگوییم وجود زید که ٧٠ سال ادامه داشته است ، قهرا عدم سابق زید یعنی عدم قبل از ٧٠ سال و عدم لاحق او هم یعنی عدم بعد از ٧٠ سال اما حرکت ، اگر در حرکت هم مجموع آنرا اعتبار بکنیم باز همینطور خواهد بود و یک حرکتی که مثلا ١٠ سال طول کشیده است ، عدم آن قبل از ١٠ سال و عدم آن بعد از ١٠ سال اعتبار میشود . ولی مراتب حرکت یک کیفیت خاصی دارد و آن اینکه : واقعیت حرکت حدوث تدریجی و فناء تدریجی است ، یعنی اگر حرکت را تقسیم بکنیم و ١٠ سال را به دو بخش تقسیم بکنیم ، ٥ سال اول در ٥ سال دوم معدوم است و ٥ سال دوم در ٥ سال اول . باز ٥ سال را تقسیم میکنیم و هر یک از آن دو قسم را باز تقسیم میکنیم و همچنین الی غیر نهایة و در تمام این تقسیمها جزء اول در مرحله بعد معدوم است و جزء بعد در مرحله قبل ، و چون این تقسیم الی غیر نهایة است و به جائی منتهی نمیشود ، میشود گفت هر جزء از حرکت عبارت است از وجود آن جزء و عدم اعتباری اجزاء سابقه و لاحقه ، و این است معنای اینکه در حرکت وجود و عدم متشابکند ، یا اجتماع وجود و عدم میشود ، یا اینکه اتحاد وجود و عدم است ، و مقصود اجتماع نقیضین نیست که شیئی واقعا با عدم خودش جمع شود . پس آنچه که این آقایان میگویند ، و هگل گفته است که در حرکت و تکامل سازش تناقضها هست ، حرف بی معنائی است و هیچگونه سازش بین متناقضین در کار نیست .
حرکت و غیریت :
یک مسئله چهارمی هم اینجا داریم که باید بیان شود ، و آن هم مربوط به حرکت است . در اسفار خواندهایم که بعضیها حرکت را به غیریت معنی کردند ، یعنی دگر شدن ، یعنی یک شیئی خودش دگر خودش میشود ، مغایر و ضد خودش میشود مرحوم آخوند و