نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧
حیة [١] شر نیست . لذا اگر عقرب نگزد . یا بگزد ولی منشأ عدم نشود و
حیاتی را قطع نکند شر نیست .
بعد میگویند : منشأ شریتها ، تضادهائی است که میان اشیاء است ، یعنی
عالم تضاد و تراحم است عالم طبیعت در یک تصور ابتدائی ، دو فرض دارد
:
یکی اینکه اشیاء همه وجود داشته باشند بدون اینکه بین آنها کوچکترین
برخورد و تزاحمی وجود داشته باشد بدون اینکه با چیز دیگر مثلا آب برخورد
و تصادمی داشته باشد و آنرا از وضع خودش دگرگون بکند ، و یا معدوم سازد
. این یک فرض است که معمولا در تصورات عامیانه یک وضع ایدهآل بشمار
میرود " کسی را با کسی کاری نباشد " و هیچ چیز در هیچ چیزی اثر منفی
نداشته باشد .
فرض دوم و تصور صحیح این است که : اشیاء در یکدیگر دو گونه اثر
میکنند ، گاهی مثبت و گاهی منفی ، باران در زراعت اثر مثبت میگذارد ،
و تگرک اثر منفی .
بعد یک مسئله دیگری مطرح میشود که آیا اثر مثبت میتواند بدون اثر
منفی وجود داشته باشد ، و آیا اثرهای منفی ، صد در صد منفی هستند یا جنبه
مثبت هم در آنها هست . در بحث تکامل نظر هگل و دیگران را در این مورد
نقل کردیم که برای مرگها و نیستیها نقش خلاق و اثر مثبت قائل هستند ، و
در این جهت نظرشان با نظر حکمای اسلامی موافق است .
و بالاخره درباب شرور ، به اینجا میرسند که لازمه عالم طبیعت تزاحم
است ، و کاسه کوزهها سر ماده اولی شکسته میشود که میگویند : منبع شرور
است و از طرف دیگر سر تضادها شکسته میشود که میگویند : عالم طبیعت
عالم تزاحم است ، و اشیاء اثر یکدیگر را خنثی میکنند ، و اسم این تزاحم
و تعارض را " تضاد " میگذارند ، مثلا میگویند آب با آتش تضاد دارند ،
عناصر با یکدیگر متضادند .
حال آیا این تضاد به همان معنائی است که درباب تقابل میگویند ؟ یعنی
ناسازگار در اصل وجود ، یا نه ، تضاد در اینجا ناسازگاری دو امر موجود و
مجتمع است ، یعنی جنگ دو موجود ؟ مسلما فرض دوم صحیح است ، و این دو
معنی تنها در اسم با هم مشترکند . در آنجا سخن از امتناع اجتماع دو شیئی
در وجود بود ، و در اینجا مسئله امتناع نیست ، و سخن از ناسازگاری دو
شیئی موجود است .
فرق این دو نوع تضاد ، مثل فرقی است که در اصول بین تزاحم و تعارض
میگذارند ، در تعارض ، صدق هر یک از دو دلیل ملازم با کذب دیگری است ،
ولی در متزاحمین که تکاذب در کار نیست ، و مسئله مسئله تزاحم ملاکها
است ، بدون شک در هر دو ناسازگاری وجود دارد ولی در یکی ناسازگاری در
صدق و کذب است و در دیگری ناسازگاری در مقام امتثال و عمل .
آن تضادی که در باب تقابل میگوییم چیزی است از قبیل تعارض که وجود
احدهما ملازم با عدم دیگری است ، اما تضاد در اینجا بین دو چیزی است که
وجود هر یک ملازم با عدم دیگری نیست و هر دو وجود دارند ، باهم تزاحم
دارند .
تضاد در اینجا یک امر عینی است که داخل در معقولات ثانیه است ، و
مانند سایر قوانین
[١] حیة بمعنی مار است .