نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦
قریب مختلف ، چون رنگ نمیتواند در آن واحد هم این فصل را داشته باشد و هم آن فصل را ، و در نتیجه دارای دو ذات باشد ، پس این فصلها هستند که یکدیگر را طرد میکنند ، و از همینجاست که شیخ و دیگران گفتند تضاد اختصاص به باب اعراض ندارد که محل مستغنی فرض بکنیم ، بلکه در جواهر هم میآید ، و همین قدر که محل به معنای عام داشته باشیم کافی است ، یک ماده هم در آن واحد نمیتواند دو صورت هم عرض را بگیرد ، مثلا یک نطفه نمیتواند صورت دو حیوان مختلف را بگیرد ، مگر صورت طولی باشد که یکی از دو صورت ، صورت دیگر را دارد مع زیادش بنابراین ، عناصر باهم متضادند به همین معنی که اینجا میگوییم مثلا ماده واحده محال است در آن واحد ، هم آب باشد و هم آتش ، چون این دو صورت بمنزله فصل هستند ، و شیئی نمیتواند در آن واحد دارای دو فصل باشد . تا اینجا ، ما نوعی از تضاد را شناختیم که از اقسام تقابل است ، یعنی دو امر وجودی که امکان اجتماع در محل واحد ندارد ، و به تعبیر فارسی ، متضادین دو امر ناسازگاری هستند که ناسازگاریشان در اصل وجود داشتن در یک محل و در یک زمان است ، یعنی محال است هم این وجود داشته باشد و هم آن ، یعنی وجود هر یک ملازم است با عدم دیگری . تضاد و ناسازگاری در اینجا به این معنی است . حالا آیا تضاد به این معنی ، قانونی است در طبیعت ، مثل سایر قوانین طبیعی که باید آنرا شناخت ؟ آیا مثل قانون جاذبه و انبساط اشیاء در حرارت ، و قانون حرکت و نظایر اینها است که مصادیقشان در طبیعت وجود دارد ؟ آیا چیزی بنام تضاد در خارج وجود دارد مانند سایر قوانین طبیعی ؟ نه ، تضاد که در خارج وجود ندارد ، و اصل کلام در این است که اگر از ضدین وجود داشته باشد ، ضد دیگر وجود نخواهد داشت . پسبه آن صورت که قوانین طبیعی ، و قوانین مربوط به معقولات اولیه در طبیعت وجود دارند ، تضاد وجود ندارد ، و اصل بحث هم همین است که چنین چیزی وجود ندارد ، همانطور که تناقض هم در خارج وجود ندارد . قانون تضاد و قانون تناقض ، قانون شناخت هستند ، نه قانونی که مصداقش در طبیعت وجود داشته باشد . البته متضادین واحد النقیضین در خارج وجود دارند ، ولی خود تضاد و تناقض که بمعنای امتناء اجتماع ضدین و نقیضین است نمی تواند در خارج وجود داشته باشد .
تضادها و شرور :
معنای دیگر تضاد ، معنائی است که در فلسفه ما درباب شرور ذکر میشود ، و لفظ تضاد مشترک است بین این دو معنی ، بنحو اشتراک لفظی . در آنجا که تحلیل دقیقی از خیر و شر میشود ، میگویند : خیرات تماما به وجود بر میگردد ، و شرور به اعدام ، و آنچه را که ما شر میدانیم یا ماهیت عدمی دارد مثل جهل ، عمی یا اگر ماهیت وجودی دارد از آن جهت شر است که منشأ یک عدم است ، و بما هو هو شر نیست ، بما هو منشأ للعدم شر است ، مثل میکربها ، گزندهها ، که بما هو حیوان ، عقرب