نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠
فکر دانستهاند ولی ممکن است توقیفیت ریشه درستی داشته باشد . و سرانجام میگوید : " . . . این علم عبارت است از جهل عالمانه " . اساسا محدثین اهل سنت در صدر اول مثل مالک ابن انس و احمد ابن حنبل و اینها هم همین جور فکر میکردند . بشدت طرفدار چنین فکری بودند که ابن تیمیه هم بعد آمد و مکتب آنها را احیاء کرد آنها طرز تفکرشان همین طور بود که اصلا نباید در این موضوع فکر کرد ، بحث کرد ، نمیشود چیزی فهمید ، الکیفیه مجهولة و السئوال ممنوعه ، در صورتیکه در اخبار شیعه آنقدر حدیث درباره " « الرحمن علی العرش استوی »" و نظایر آن مییابید ، و اساس روایات شیعه براینستکه خداوند را میشود شناخت . شیعه در دو مسئله تنزیه و تشبیه [ راه میانه را پیش گرفتند ] آنها همواره به تنزیه تمسک میکردند که خداوند برتر است از اینکه ما او را بشناسیم و . . . و هیچ امر مثبتی هم در کار نبوده تشبیهیها هم باز در طرف تفریط قرار گرفته بودند ، و حتی جسمیت هم برای خدا قائل بودند . این راه میانه که راه شیعه است ، یک راه بسیار عمیق ، دقیق و فوق العاده عجیبی است . اینها اگر برای جمع میان نقیضین به حرف فلاسفه درباره ماهیت که میگویند : لیست الاهی ، لا موجوده و لا معدومه ، لا واحد و لا کثیر ، لا بالقوه و لا بالفعل ، هم اینها را از مرتبه ذات ماهیت سلب میکنند تمسک میکردند خیلی مناسبتر و بهتر بود . [ اکنون به بررسی اصول دیالکتیک میپردازیم ]