نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨
آتش دو شیئی متضاد هستند ، یعنی اگر به یکدیگر برسند اثر یکدیگر را خنثی میکنند . به این معنی تضاد یکی از ارکان عالم است که گفتیم این همان بحثی است که ما در باب شرور داریم . چون شرور از اعدام پیدا میشود و اغلب این اعدام ناشی از تضادها است ، مثل تضادی که سیل با باغ و تگرگ با میوه سر درخت دارد . به این معنی تضاد یکی از ارکان نظام عالم است ، یعنی اگر تضاد در عالم نمیبود حرکتی و تکاملی نبود به این معنی استکه گفتهاند " لو لا التضاد ، لما صح الفیض عن المبدأ الجواد " . در باب ترکیبها ، در اصل همه این تنوعها و این ترکیبها بر میگردد به یک عناصر محدودی صدتا یا بیشتر یا کمتر ، بالاخره محدود است ، ولی عالم تنوع و تحول میپذیرد . حالا تنوع را در نظر بگیرید ، انواع غیر محصور در عالم هست ، یک رقمها در باب انواع گیاهها ذکر میکنند که سر انسان گیج میشود و همچنین در مورد حیوانها . این تنوعها که واقعا هم تنوع است از کجا پیدا شده ؟ میگویند : منشأ تنوع تضاد است ، یعنی اگر عناصر اولی با هم تضاد نمیداشتند و مشابه یکدیگر بودند در یکدیگر اثر نمیکردند ، ولی یک عنصر به دلیل اینکه با عنصر دیگر تضاد دارد . وقتی اینها با یکدیگر جمع میشوند اثر خودش را به آن میدهد اشکال - حاصل ضرب عناصر در یکدیگر خیلی زیاد میشود ( یعنی احتیاجی به اثر گذاشتن در یکدیگر نیست همینکه عناصر مثلا صدگانه ، در وضعهای مختلف باهم ترکیب شوند میلیونها نوع بوجود میآید - جواب - با کنار هم گذاشتن عناصر در ترکیبهای جدید که تنوع جدید پیدا نمی شود که آثار جدید داشته باشد همان عناصر هستند ( بالمناسبه ، قصه آلبوم عکس خراسانی و عکسهای خودم ، حاجاقام ، داداشم ، داداشم ، و خودم حاجاقام ! ) بحث در اینستکه حقیقتا یکدیگر متأثر میشوند ، و در اثر این تأثیر و تأثر یک مزاج جدید ، و یک کیفیت جدید بوجود میآید ، که این کیفیت جدید خاصیت متوسطی دارد این دو عنصر ، اسم این کیفیت را مزاج میگذارند ، در اثر پیدا شدن مزاج کیفیت استعدادی و استعداد جدید در محل پیدا میشود برای افاضه صورت جدید که با صورت جدید نوع جدید بوجود میآید ، دو عنصر دیگر باز با یکدیگر به صورت دیگر ترکیب میشوند که در آنجا باز مزاج جدید و بعد کیفیت و استعداد جدید ، بعد این دو مرکب باز باهم ترکیب میشوند باز در سطح بالاتر یک مرکب جدید بوجود میآید و همچنین . . . ) و چنانچه همه عناصر به صورت یک عنصر بود ، عالم به همان یک نواختی باقی میبود . بله ممکن بود تألیفهای مختلفی بوجود بیاید ولی ترکیبهای جدید وجود نمیداشت . یعنی نوع جدید بوجود نمی آمد ، شکل جدید پیدا میشد . پس این تضاد ، یک اصل خیلی درستی هم هست ، و هیچ ربطی هم به اصل امتناع نقیضین یا ضدین به آن معنی که در منطق میگویند ندارد ، و این تضادی که در باب عناصر میگویند ، یعنی تزاحم نه جمع بین ضدین به آن معنی خلاصه اینکه این حرف درست است ، هر چند که فولکیه به ترکیبهائی مثال زده که ترکیب واقعی نیست و ترکیب اعتباری است ، مثل آهنگهای موسیقی که در واقع ترکیب بوجود نمی آید ، ولی حس انسان چون نمی تواند آنها را از یکدیگر تفکیک بکند ، تصور میکند شیئی جدید بوجود آمده است . اساسا کلمه اجتماع ضدین که از اول اصطلاح شده است ، کلمه نارسائی بوده ، در واقع مقصود اتصاف شیئی واحد