نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤
منظورش اشراقیون است ، در صورتیکه رواقیون گروهی بودند قبل از سقراط و
در رأسشان هم شخصی بود بنام زنون ، رواقی و در تاریخ فلسفه امروز اساسا
او را ماتریالیست هم میدانند . راسل و امثال او که او را ماتریالیست
میدانند . پیروان افلاطون را آکادمیها میدانند ، و اینها اساسا مخالف
آنها بودند . ولی میگویند رواقیها در نهایت امر گرایش افلاطونی پیدا
کردند ، اما بالاخره رواقی غیر از افلاطونی است . در فلسفه افلاطون ، مسئله
مثل ، یک امر مسلمی است در صورتیکه رواقیون مخالف این رأی هستند . در
اواخر ، اینها گرایشی به نظریه افلاطون پیدا کردند . یک امپراطوری هم
داشتند به نام اورلیوس که مقارن حضرت مسیح بود که غیر از مأمون پادشاه
فیلسوف غیر از او سراغ نداریم .
در ملل و نحل شهرستانی ، افلاطون را بعنوان مشائی یاد میکند ، و در وجه
تسمیه مشائی ، نسبتی را که به ارسطو میدهند به افلاطون نسبت میدهد . که
در حال قدم زدن تعلیم میداد . خلاصه اینکه نسبتهائی که در کتابهای ما
میدهند ، معلوم نیست با واقع مطلب انطباق داشته باشد در خود کتابهای
افلاطون که من مطالعه کردم و همچنین " تاریخ فلسفه " هومن ، هیچ اثری از
این فکر اشراقی در او نیست ، ولی در تاریخ فلسفه نویسها ، تنها راسل
است که افلاطون را مثل مسلمین اشراقی معرفی میکند . بله ، فیثاغورث یک
روش عرفانی داشته و او مسافرتهای زیادی هم به مشرق زمین کرده ، و مرکز
اشراق هم مشرق زمین بوده و میگویند او هم عقاید اشراقی را از مشرق گرفته
، و همین مطلب ظاهرا باعث تصور اشراقی بودن افلاطون شده ، چون افلاطون ،
خیلی مطالب از فیثاغورث گرفته . ولی خوب ، این تنها باعث حدسی میشود
والا از این راه اطمینان نمیشود پیدا کرد ، چون در کتابهای افلاطون ، مثلا
" جمهوریت " اثری از این فکر نیست .
پس از افلاطون ، ارسطو هم این کلمه را بکار برد و در منطق خودش که سه
تا از صناعات خمس [١] [ یعنی ] برهان ، جدل و سفسطه ] را نام میبرد
میان برهان و جدل تفکیک کرده و از جدل ( به همان معنائی که از آن
میشناسیم ) به نام دیالکتیک یاد کرده است . لذا ارسطو اصطلاح دیالکتیک
را از معنای خاصی که سقراط و افلاطون وضع کرده بودند و آنرا راهی برای
رسیدن به حقیقت میدانستند بیرون بر دو بمعنای قیاسی که مواد آن ارزش
یقینی ندارد و هدف از آن غلبه بر خصم است بکار برد .
مسلمین هم دیالکتیک را به " جدل " ترجمه کردند و تنها در فهرست ابن
الندیم در یک جا کلمه دیالکتیک ذکر شده است . در آنجا در احوالات
ابوالعباس احمد بن الطیب سرخسی میگوید . و له کتاب فی الدیالکتیک . و
ما در غیر فهرست ابن الندیم و حتی کتابهای بعد این کلمه را حتی بصورت
معربش هم ندیدهایم و همه جا کلمه " جدل " بکار رفته است .
پس از ارسطو در قرون وسطی این کلمه بسیار معمول بوده ، ولی در هر
دورهای یک معنای مخصوص به خود داشته است و لذا وقتی این کلمه را بکار
میبریم باید دقیقا مشخص کنیم که کدام معنای آنرا اراده میکنیم .
فولکیه میگوید تمام معانی مختلفی که کلمه دیالکتیک در همه این ادوار
پیدا کردند
[١] زیرا خطابه و شعر را بعد اضافه کردند .