نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
و ارسطو مطرح بوده است ) آسایش و خوشی را اگر به میزان فردی بخواهیم در
نظر بگیریم یک حساب دارد و به میزان اجتماع بخواهیم در نظر بگیریم
معنای دیگری دارد ، حتی افلاطون که خواسته است عدالت اخلاقی را تعریف
بکند از عدالت اجتماعی شروع کرده است ، یعنی در واقع عدالت اجتماعی را
مقیاس عدالت فردی قرار داده است . در مسئله آسایش فردی میشود حساب
کرد که یک فرد در گذشته آسایشش چه مقدار بود و الان چه مقدار است ، اما
اگر آسایش جامعه را بخواهیم حساب کنیم . مقیاسش آسایش فرد فرد نیست
. یک وقت آسایش جامعه اقتضا میکند عدم آسایش یک طبقه از اجتماع را ،
مثلا آسایش جامعه اقتضا میکند که گروهی سرباز باشند و بروند به میدان
جنگ و رنج ببرند و کشته شوند پس آسایش اجتماعی هم به مقیاس عدالت
باید سنجیده شود ، آسایش فرد که محل بحث نیست ، بلکه منظور اینها از
آسایش اجتماعی است .
بحثی هست ، راجع به کمال و سعادت و آسایش ، در این کتاب آسایش را
مقیاس کمال گرفته است [ در صورتیکه اینجور نیست ] .
سعادت چیست ؟ ارسطو سعادت را یکجور تعریف کرده است و معیار اخلاق
را سعادت قرار داده و سعادت از نظر او یعنی میانه روی ، افلاطون معیار
اخلاق را کمال دانسته است . در کتب فلاسفه اسلامی این دوتا را به یک اصل
بر گرداندهاند و این یک نکته اساسی هم هست که سعادت از کمال جدا
ناشدنی است . در فلسفه جدید هم این دو از هم تفکیک میشود مخصوصا در
فلسفه کانت که میگوید : انسان باید کمالجو باشد نه سعادتجو گوئی
سعادتجوئی را اخلاق نمی دانند ، و آنرا چیزی شبیه تن پروری به شمار
میآورند ، شخصی که ایثار میکند لذت و آسایشی کسب نمی کند لذا سعادتی
بدست نمی آورد ولی کمال تحصیل میکند ، اگر آسایش را به معنائی که اینها
میگویند مقیاس قرار دهیم جامعه ایثارگر را نباید متکامل بدانیم [ چون
آسایشی کسب نمی کند ] و افراد ایثارگر را نباید افراد کمال یافته تلقی
کنیم [١] .
[١] اشکال : آنها آن بعدی از وجودشان قوی شده که آسایش برای آنها مفهوم دیگری پیدا کرده است . جواب : اگر آسایشش مفهوم دیگری پیدا کرده پس هیچ کمال نیست یکی از خوردن لذت میبرد و دیگری از کشته شدن ، پس این چه کمالی شد ؟ این نظیر آن حرفی است که بعضی ندانسته به ائمه ( ع ) نسبت میدهند ، میگویند : امام حسین ( ع ) اصلا بچهاش را دوست نداشت ، اگر دوست نداشت پس فدا کردنش در کربلا چه ارزشی داشت ؟ پس کسی که ایثار میکند معنایش این نیست که آسایشش را فدا نکرده است مسئله اینکه آیا از خود ایثار لذت میبرد یا نمی برد ، مسئلهایست که یک وقت صحبتش را کردیم گفتیم : دو جور است ، یک وقت خود لذت هدف است ، یک وقت نه ، انسان عاشق یک هدف است بدون اینکه لذت بردن هدفش باشد ولی لذت میبرد ، نظیر مسأله مادر و فرزند است ، بدون شک مادر از خدمتی که به فرزند میکند لذت میبرد ولی او به بچه به چشم یک وسیله نگاه نمی کند ، نه : او حتی برای بچه رنج هم میبرد ولی در عین حال از رسیدگی به او لذت هم میبرد ، پس دو مسئله است و اینها نباید با هم اشتباه شود .