نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١
ولی درباب زندگی اجتماعی ، یک جامعهای را نسبت به جامعه دیگر کاملتر
شمردن نمی تواند یک امر واقعی باشد ، ممکن است به صورت یک امر
قراردادی باشد پس تکامل اجتماعی اساسا یک امر بی معنی است . میگویند
اگر تکامل اجتماعی بخواهد یک امر واقعی باشد ، اولا باید یک هدف مشترک
را برای جامعهها در نظر بگیریم ، و فرض بکنیم جامعهها یک اهداف مشترک
دارند و در واقع روی یک خط سیر میکند و در مسیر واحد به سوی هدفهای
مشترک پیش میروند ، و بعد هر جامعهای نسبت به خودش و نسبت به
جامعههای دیگر ، به نسبت اینکه به آن هدفها نزدیکتر شده باشد میگوییم
کاملتر است و به هر نسبت که دورتر باشد میگوییم ناقصتر است ، پس
واقعی بودن تکامل فرع بر این است که برای جامعهها هدفهای مشترک قائل
باشیم ، و چنین هدفهای مشترکی برای جامعهها اساسا وجود ندارد .
دلیل دیگر اینکه میگویند در مفهوم تکامل ، " تعالی " مندرج است .
زیرا تکامل با گسترش فرق دارد ، تکامل از سطحی به سطح بالاتر رفتن است
، و تعالی نیز به معنی بالاتر رفتن است . واضح است که این بالاتر رفتن
یک امر طبیعی و عینی نیست ، مثلا مقیاس مرکز زمین نیست که با دوری و
نزدیکی به آن بشود سنجید . این بالا و پایینها ، یک بالا و پایینهای قرار
دادی است ، یعنی بستگی به این دارد که هر جامعهای به حسب رسم و عادتش
چه چیز را بالا و چه چیز را پایین اعتبار کرده باشد و اینجور اعتبارها و
ارزشها نسبی و متغیر است ، چه بسا در بعضی از جامعهها به سوئی رفتن ترقی
شمرده شود و همان [ حرکت ] عینا از نظر گروه دیگر انحطاط و تنزل به
حساب آید ، برای اینکه برای آن گروه به حسب رسوم و عادات و معتقدات
پیشین و نظایر اینها ، چیزی بالا رفتن است و اگر جامعه به آن چیز برسد
جامعه را مترقی میدانند ، عینا همان چیز از نظر گروه دیگر پایین رفتن
است ( مثلا بی حجاب بودن زنها برای متجددها ترقی و تعالی است و عده
دیگر آنرا تنزل و انحطاط میدانند ) . پس با اینکه ارزشها متغیر و نسبی
است و نمی شود ترقی و تکامل را یک امر مطلق گرفت و بطور مطلق بدون در
نظر گرفتن خصوصیات جامعهها گفت جامعه ترقی کرده یا تنزل کرده ، پس
ترقی و تکامل اجتماعی معنی ندارد . این دو دلیلی است که برای انکار
تکامل آوردهاند .
در این کتاب [١] ، به نظر میرسد که دو مطلب باهم مخلوط شده است
یکی همین مطلب که ذکر شد ( انکار تکامل بطور کلی ) دیگری نظریهای که "
توین بی " و دیگران در مورد دور اجتماعی دارند ، و معتقدند که جامعه
همیشه یک مسیر و دائره مسدودی را طی میکند ، اینها منکر تکامل نیستند ،
اینها معتقدند که جامعهها به تکامل میرسند ولی این تکامل ادامه پیدا نمی
کند ، قانون عالم بر اینستکه هر جامعهای یک سیر تکاملی پیدا کند و به
یک مرحله خاصی از تکامل برسد و دو مرتبه دچار انحطاط شود ، مثل حیات
فرد که از ضعف و نقصی آغاز میشود ، بعد ، ضعف تبدیل به قوت و نقص
تبدیل به کمال میگردد دو مرتبه باز دوران ضعف و پیری فرا میرسد و به
مرگ منتهی میشود . این معنایش این نیست که تکامل وجود ندارد ، تکامل
وجود دارد منتهی مداوم نیست و در نهایت امر برگشت میکند
[١] اشاره به کتاب " زمینه جامعه شناسی " .