نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨
جامعه را به جلو میکشاند ؟ قوه مدبر جبری که جبرا به جلو بکشاند ، مورد قبول نیست همانطور که ما جبر کور طبیعی اینها را منکر هستیم و معتقدیم که بر ضد اختیار و آزادی انسان است . در اینکه انسان بطور مبهم و غریزی طالب کمال است و کوشش میکند برای کمال بیشتر جای بحث نیست ، ولی انسان در تشخیص کمال خودش خیلی اشتباه میکند . مسئله فلسفه بعثت و رسالت همین است ، یعنی پیغمبران ، چون جبر در کار نیست آمدهاند ، والا اگر جبر بود که آمدن آنها لزومی نداشت و آنها آمدهاند " « لیقوم الناس بالقسط »" نه " « لیقیموا الناس بالقسط »" و نه " لیقوم الناس بخودی خودشان بالقسط " ، " « لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط " الحدید / . ٢٥ پیغمبران آمدهاند تا اقامه قسط بکنند و بشر هم هیچ کاره است ؟ یا آمدند کاری بکنند که بشر مقیم بالقسط باشد یعنی بشر را هدایت و راهنمائی کنند که خودش عامل بالقسط باشد ؟ اینها ، علاوه بر اینکه قائل به هدف کلی برای زندگی نیستند ، قائل به طرح کلی هم نیستند ، کسی میتواند طرح کلی بدهد که یک خط سیری برای جامعه معین کند که این خط سیر ، خط سیر همیشگی باشد که هرچه جامعه بخواهد برود در این مسیر پیش برود . چنین چیزی با منطق اینها جور در نمی آید ، چون چنین چیزی را انسانها خودشان باید معین کنند و انسانها چنین دوربینی ندارند . از نظر اینها ، انسان از این منزل تا آن منزل را میتواند معین کند به آنجا که رسید یک مقصد از نو برای خودش معین میکند ، بعد به منزل بعدی که رسید از نو تعیین مقصد انجام میگیرد . از نظر اینها جامعه انسانی یک قافلهایست در حرکت که همین قدر میداند تا فرسخ بدی میرود ، از آن به بعد نمی داند به کجا میرود همین قدر میداند " میرود " تکامل جامعه را اگر جبری مطلق میدانستند ، میتوانستند بگویند جبر خودش میبرد . ولی اینها میخواهند منکر جبر مطلق شوند و طرحها را قبول کنند و جبر را با طرحهای اصلاحی وفق بدهند . در آن کتاب تاریخ چیست ، یک فصلی دارد که در آن مسئله تکامل را مطرح کرده و در آنجا همین حرف را میزند میگوید : بشر همین قدر میداند که یک مقدار باید برود ، بعد آنجا که رفت برگشت هم برایش ممکن نیست ، از آنجا به منزل آن طرف تر میتواند برود . باید از اینها پرسید : شما که مقصد نهائی را نمی دانید و به آن مقصد نزدیک هم که رفتید دیگر نمی توانید برگردید ، از کجا معلوم است که از همین جا که رفتید اشتباه نکردهاید ؟ شاید در برابرتان دره هولناکی باشد که در آن سقوط بکنید ؟ از نظر اینها تا آنجا که به انسان و مصلحان اجتماعی مربوط میشود هیچ مقصد نهائی مشخص نیست ، تنها یک مقصد نزدیک معلوم است ، و هر مقصد بعدی از مقصد قبلی کاملتر است ، و خود این جای مناقشه است که از کجا معلوم است که کاملتر است ؟ ولی نظریه دینی و مذهبی مدعی است که : من آخرین منزل و آخرین مقصد را [ مشخص میکنم ] . همین چیزی که اینها بنام " احکام دگم " مینامند ، و اشکال میکنند مگر میشود چیزی برای همیشه ددست باشد ، هر چیزی اعتبار موقت دارد و در زمینه معین