نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
بعد میگوید : " کنت دریافت که پیش بینی آینده جامعه و تنظیم تکاپوی
اجتماعی میسر است و ضرورت تام نیز دارد ، واژد با مفهوم هدفجوئی
اجتماعی و مارکس با طرح ماتریالیسم تاریخی به همین ضرورت اشاره کردهاند
" . [ این حرفی است نادرست ] ماتریالیسم تاریخی اصلا به این مسئله
مربوط نیست ، ماتریالیسم تاریخی خودش یک جبر تاریخی را بیان میکند .
مارکسیسم دچار این تناقض هست که ماتریالیسم تاریخی با طراحی و
برنامهریزی سازگار هست یا خیر چون اینها از یک جبر کور و کر سخن
میگویند ، کسان دیگر به آنها اعتراض کردهاند که این جبر ، با برنامهریزی
و طراحی جور در نمی آید ، و بمقتضای این جبر ، جامعه خود به خود پیش
میرود ، و اینها کوشش میکنند خودشان را از این تناقض برهانند ، نه
اینکه ماتریالیسم تاریخی به همین ضرورت اشاره میکند .
بعد مسأله دیگری را طرح میکند که از نظر ما جالب است آن اینکه :
طرحهای اصلاحی باید براساس پیش بینیها باشد . پیش بینی معنایش این
است که ما یک خط سیری برای جامعه در نظر میگیریم ، بعد جامعه را
میخواهیم به سوی آن مقصد پیش ببریم ، مقصدی که هنوز وجود ندارد ، و از
منزلگاه قبل ، در نظر گرفته شده است ، در اینجا یک مسئله بسیار مهمی
مطرح است ، و آن این است که :
در تکامل طبیعی ، در شکل داروینی خودش ، این مسئله مطرح است که آیا
تکامل هدفدار است یا هدفدار نیست ؟ آیا از همان اول اول که زندگی حرکت
تکاملی خودش را شروع کرد ، متوجه یک هدف و مقصدی بود و اصل علت غائی
بر او حاکم بود ، و به سوی این نقطه معین کشیده میشده است یا نه . هیچ
کشش و میلی به سوی این مقصد نبوده بطور تصادفی رسیده است به اینجا ؟
اگر بگوییم به سوی هدف معین حرکت میکرد ، مثل این میشود که یک شخص
می خواهد برود به اصفهان ، اگر فرض کنیم که تمام راهها را طی کند ،
بالاخره مقصد مشخص است یک وقت هست که نه چنین مقصدی در کار نیست ،
مجموع عوامل که هیچکدام چنین مقصدی نداشتند ، سبب میشود که سر از آنجا
در بیاورد ، مثل یک شخصی که در یک ازدحام و جمعیتی گرفتار شود بطوریکه
اصلا نتواند برای خودش جهت حرکت انتخاب کند ، فشار جمعیت او را به
این سو و آن سو میکشد و بالاخره به یک طرف میبرد ، نه خودش قصد داشته
که به آن طرف برود ، و نه هیچیک از آن فشارها هدفدار بوده و او را به
آن طرف میرانده است ، مجموع فشارها به بردن او به آن طرف منتهی شده
است .
عدهای از دانشمندان امروز ، مثل لکنت دوئی مؤلف کتاب " سرنوشت
انسان " و نیز مؤلف کتاب " حیات و هدفداری " [١] اینها معتقدند
که تکامل هدفدار است و تکامل با بیهدفی و تصادف مطلق قابل توجیه نیست.
در مسئله تکامل اجتماعی هم همین سؤال پیش میآید که جامعه که از نقص
به سوی کمال سیر میکند ، آیا به سوی یک غایت در نظر گرفته شدهای پیش
میرود [ یا نه ] و این غایت را کی دارد ؟ خود جامعه دارد ؟ در فطرت
انسانهاست ؟ یک قوه مدبری
[١] ترجمه عباس شیبانی .