نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٥
می دانیم . اما اینها که قائل به چنین فطرتی و چنین وجدانی برای انسان
نیستند و علی رغم همه ادعاهای انسان منشانهای که میکنند چنین خوشبینی به
انسان ندارند ، از این رو معتقدند که یک راه بیشتر وجود ندارد و تحولات
اجتماعی فقط از راه تضادها صورت میگیرد ، و این تضادها هم در نهایت امر
منجر به انقلاب میشود .
و از همین جهت مخالف اصلاحات هم هستند ، چون میگویند اصلاحات تدریجی
ضد انقلاب است و انقلاب را تأخیر میاندازد ، چون به منزله یک مخدر است
که جامعه را از آن حرکت تند خودش آرام میکند برای اینکه از تضادها
میکاهد ، و تا تضاد بین طبقات محروم و طبقات بهرهکش زیاد نباشد انقلاب
صورت نمی گیرد .
در این کتاب هم زیرکانه این مطلب بیان شده است ، چون میگوید :
جنبشهای اصلاحی همیشه از طرف طبقه حاکمه است . طبقه حاکمه پس از آنکه
یک پیشرویهائی در قسمتهائی از جامعه میبیند و برای موقعیت خودش احساس
خطر میکند جبرا چارهای ندارد که دست به اصلاحات بزند . در اینکه خیلی از
اصلاحات که از طرف طبقه حاکم صورت میگیرد واقعا هم همین جور است و
برای جلوگیری از انقلاب است ، تردیدی نیست ، ولی آیا همه اصلاحاتی که در
جامعه صورت میگیرد میتوان گفت برای حفظ موقعیت طبقه حاکم است و هیچ
حرکت اصلاحی ناشی از وجدان خیرخواهانه انسان نیست ؟ بدون شک این حرف
درستی نیست و حرف زوری است .
اصلاحات وقتی صورت بگیرد و آن وضع ناهنجار از بین برود و جامعه تکامل
پیدا بکند خود بخود زمینه سوء استفاده طبقه حاکم از بین میرود . پس
اینجور نیست که اصلاحات همیشه بنفع آنها باشد . این آیه شریفه "
²و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا غ" [١] یا آن جملهای که از حضرت رسول
( ص ) نقل شده است " « کما تکونون یولی علیکم » " معنایش این است
که تا وقتیکه شما وضع خودتان را اصلاح نکردهاید آنها بر شما حاکم هستند ،
اگر شما وضع خودتان را اصلاح کنید خود به خود آنها طرد میشوند و میرو ند ،
نه اینکه همیشه کار باید از بالا شروع شود ، اینجور نیست . جامعه اگر از
بنیاد خودش یک حرکت اصلاحی را شروع بکند خود به خود وضع نامتناسبی اگر
وجود داشته باشد طرد و رفع میشود ، پس اینجور نیست که حرکتهای اصلاحی
همیشه به نفع آنهاست .
[ بعد ] میگوید : " در گذشته ، مخصوصا در جامعههای ایستای فلاحتی جنبش
اصلاحی به ندرت و با دشواری روی میداد ، طبقه حاکم که تثبیت امتیازات
خود را در تثبیت اوضاع اجتماعی میدید ، مسلما از هر گونه اصلاحی روی
گردان بود ، فقط هنگامی که تحولاتی جبری پیش میآمدند و سازگاری اجتماعی
از میان میرفت و بازسازی جامعه با سیر قهقرائی میسر نمی شد ، طبقه حاکم
برای اینکه جامعه را از انفجار انقلابی باز دارد به اکراه به پارهای
تغییرات اصلاحی تن میداد " .
[١] سوره انعام : آیه . ١٢٩