نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢
یعنی جامعهها از یکدیگر متأثر میشوند ، در یک جامعه که یک تغییری ، اکتشافی اختلالی پیدا میشود ، به جامعه دیگر منتقل میشود ، تاریخ نشان داده است که تمام دنیا در یکدیگر مؤثر و از یکدیگر متأثر بودهاند و بقول اینها ، تمدنها مرتب نقل مکان میکرده است ، به این صورت که در یک جائی تمدنی پیدا میشده است ، بعد جامعهای از این تمدن متأثر میشده است ، و از آن اقتباس میکرده است . در جامعه اول عوامل فساد پیدا میشد و از بین میرفت ، جامعهای که از آن اقتباس کرده بود رشد میکرد و وارث آن میشد ، این جامعه باز به انحطاط و انقراض میرسید و جامعههای دیگری که از این جامعه متأثر شده بودند بوجود میآمدند و رشد میکردند پس هر جامعهای که تمدن و فرهنگش پیش رفته است غالبا یک تأثر از یک جامعه دیگر داشته و همهاش ابتکار نبوده است منتهی اینجا یک حرفی هست و آن اینکه چه تمدنهائی التقاطی است و چه تمدن و فرهنگهائی اصیل ؟ جامعه شناسها روی این قضیه خیلی مطالعه کردهاند که چند تمدن اصیل در دنیا هست ، از همین " توین بی " معروف نقل میکنند که اول آمد و تمدنها را به ٣٣ تمدن تقسیم کرد که یکی از آنها تمدن اسلامی بود ، بعد مهمترین آنها را در ١٠ تمدن آورده که باز هم اسلام یکی از آنها بود ، در نهایت امر از آنها ٣ تا ٥ تمدن را انتخاب کرده که یکی از آنها تمدن اسلامی است . ملاک اینکه ما یک تمدن را التقاطی بدانیم یعنی ماهیت جداگانه برایش قائل نباشیم یا اصیل بدانیم چیست ؟ ، هیچ تمدنی نیست که از تمدنهای دیگر استفاده نکرده باشد ولی استفاده کردنها دو جور است : یک تمدن که استفاده میکند مثل بعضی از طلبههاست که همه معلوماتش محفوظاتی است که از این و آن گرفته است ، ولی یک تمدن دیگر خودش مثل یک موجود زندهایست که از مواد موجود تغذیه میکند ، ممکن است از هزار ماده تغذیه کند ولی بالاخره خودش حیات مستقل دارد و از مواد بیرونی بعنوان ماده غذائی استفاده میکند . نه اینکه مجموع آنها را کنار هم گذاشته و اسمش شده تمدن . و این اختلاف در کیفیت استفاده بستگی دارد به روح تمدنها ، اگر روح تمدنی با تمدنهای دیگر تفاوت داشته باشد ماهیت جداگانهای دارد و اگر نه ، نه . در مورد روح تمدنها گفتهاند : مثلا تمدن یونانی یک تمدن عقلی است یعنی بیشتر به فلسفه بستگی دارد ، به هر قسمتش نگاه بکنید بالاخره به فلسفه ختم میشود ، تمدن اسلامی را تمدن مذهبی و معنوی میدانند ، تمدن رم را تمدن هنری و همچنین . خلاصه اینکه یکی از عوامل که اگر نبود جامعه ایستا میشد یعنی حرکتش خیلی کند بود ، استفاده از فرهنگی دیگر است پس اگر یک ملتی در شرائط اقلیمی قرار بگیرد که رابطهاش با جاهای دیگر بریده باشد خواه ناخواه آن جامعه ایستا میشود . البته استفاده تمدنها از یکدیگر به یک نحو و با یک سرعت معین نیست ، بعضیها خیلی سریعتر و بطور دقیقتر از تمدنهای دیگر میگیرند و بعضی کندتر و بطور ناقص و نارسا ، و این به آمادگی جامعهها مربوط میشود . در اخذ تمدن هزاران آمادگی لازم است . در بعضی تمدنها این آمادگی زیاد است و در بعضی دیگر کمتر ، مثل مقایسهای که بین ایران و ژاپن میکنند ،