نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠
که اقتصاد آزاد خیلی موفقتر است ( البته با نقشه و برنامهریزی ) و تولید
و برداشت محصول در زمینه آزادی خیلی بیشتر است ، و علتش هم روشن است
. در اقتصاد دولتی افراد انگیزه و محرک برای کار ندارند لذا به اقل
مقدار ضروری که جبر و زور اقتضا میکند اکتفا میکنند و طبعا از رشد تولید
کاسته میشود ، لذا خود همین دولتهای سوسیالیستی برای رشد تولید ، دو
مرتبه به مالکیتهای خصوصی رو آوردها ند . در آن نوشته آن آقا . . . ؟ لابد
خواندید که نوشته است : اسلام هم اگر مالکیت خصوصی را اجازه میدهد در
مواقع خاصی است و برای این است که بر رشد تولید افزوده بشود ، یعنی به
عنوان ثانوی است ، در صورتیکه اینجور نیست این یک عنوان اولی است و
همیشه وجود دارد انسانها اگر از نظر روحی به جائی برسند که در عین اینکه
مالک مایملک خودشان هستند اشتراک را انتخاب کنند . این اشتراک اسلامی
است نه اینکه انسان را مجبور به زندگی اشتراکی بکنند [١] .
فصل دیگر ، تخت عنوان " بستگی نوآوری به فرهنگ " است . در این فصل
نهایت درجه تقلب کرده است ، بستگی نوآوری به فرهنگ تیتر و عنوان خوبی
است و همان چیزی است که ما میگوئیم . ما گفتیم که ریشه نوآوریها و
تکامل ، فرهنگ و نیروی ابتکار انسان است ، خدا انسان را متمایز از
حیوانهای دیگر آفریده است ، یا به قول شما حیوان در مسیر تکاملیش به
انسان رسیده است ، انسانیت انسان یعنی یک بعد جدید در وجود او ، حالا
قبول بکنید نفخه الهی را قبول بکنید یا نکنید بهر حال یک بعد جدید به
هستی انسان داده شده است که به موجب این بعد جدید انسان خلاقیتی دارد که
در هیچ حیوانی وجود ندارد و هیچ هم با عوامل مادی قابل توجیه نیست ، جز
با روح الهی با هیچ چیزی قابل توجیه نیست و همین هم راز تکامل انسان
است .
بعد از آن تیتر جالب ، میآید ، فرهنگ را تقسیم میکند به فرهنگ مادی
و فرهنگ معنوی و مقصودش از فرهنگ مادی ، تمدن و ابزار تولید است این
تعبیر درست نیست . فرهنگ به امور معنوی گفته میشود ، نه خصوص
معنویات مذهبی بلکه معنویات بطور کلی ( علوم و معارف و نظایر آن ) ،
اما به امور مادی فرهنگ نمی گویند . ظاهرا مقصود او از این کار این است
که میخواهد بعضی از امور را تحت عنوان متغیر بودن فرهنگ ، متغیر بداند.
بعد میگوید : " انسان برای حفظ حیات ناگزیر از آن است که همواره با
طبیعت پیرامون خود بستیزد و نظراو عملا بر آن چیره گردد مبارزه انسان با
طبیعت در جریان زمان بر منوال یگانه ادامه نمی یابد بلکه در هر دورهای
به تناسب مقام تاریخی ( در چاپهای بعد - اقتصادی ) و میراث فرهنگی
انسان و نیز تا اندازهای موافق مقتضیات طبیعی به خود شکلی میگیرد " .
این مقتضیات طبیعی را توضیح نمی دهند ، ممکن است مقتضیات جغرافیائی
باشد چون این در هر محیط جغرافی قهرا نیاز خاصی پیدا میکند ، و ممکن است
هم نیازهای اقتصادی و اجتماعی مقصود باشد . یعنی تکامل از یک طرف بستگی
دارد به انباشتگی فرهنگی گذشته و از طرف دیگر بستگی دارد به نیازها ،
این حرف تا اینجا درست است ولی این حرف که گفت " انسان
[١] [ نقد و بررسی ] فصل ٢٢ کتاب " زمینه جامعه شناسی " در اینجا پایان میپذیرد .