نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧
متحول شدن واقعی آن به این . در اینجور جاهائی که تکامل ، از نوع تکامل اعتباری است یک تکامل حقیقی نیز وجود دارد و آن تکامل انسان است یعنی ابزاری فسخ میشود و ابزار دیگری به جای آن میآید ولی وقتی خوب دقت بکنیم که جامعه انسانی از نظر فرهنگی و علمی تکامل پیدا کرده است . این تکامل ، تکامل واقعی است ، منتهی همین تکامل را از نظر فرد که حساب بکنیم یک نحو تکاملی است و از نظر نوع ، نحو دیگر است و شکل داروینی به خودش میگیرد ، یعنی هر نسلی مقدمه تکامل نسل دیگر است . اگر مسأله وحدت حقیقی داشتن جامعه ثابت شود . ( و حتی آقای طباطبائی هم معتقدند از قرآن هم چنین مطلبی استفاده میشود ) که در این صورت اصلا تکامل اجتماعی انسان تکامل داروینی هم نیست و تکامل واقعی است . در اینکه در اثر تجربه با ابزار ، انسان تکامل پیدا میکند [ تردیدی نیست ] و بقول حکمای ما ، انسان یک موجود مکتفی به ذات نیست . الا در انبیاء که بدون استفاده از عوامل اعدادی میتوانند رو به کمال بروند ، انسانهای معمولی احتیاج دارند به علل اعدادی و شرائط محیط ولی این ، معنایش این نیست که آن علل و شرائط دارند متحول میشوند ، باز هم این انسان است که در اثر برخورد با شرائط متحول و متکامل میشود . خلاصه آن چیزی که به دقت فلسفی واقعا از نقص به کمال میرود و وجودش متکامل میشود انسان است . ابزار ، وجود ناقصش متبدل به کامل نمی شود ، بلکه ناقص کنار میرود کامل جای آن را میگیرد و این مطلب خیلی روشن است و هیچ جای تردید و بحث نیست . اینها که تکامل ابزار را علت اصلی همه تکاملهای جامعه میدانند تکامل انسان را نادیده میگیرند ، و تکامل انسان را معلول تکامل ابزار میدانند ، در صورتیکه مادو نوع تکامل داریم یک تکامل اعتباری و یک تکامل حقیقی . تکامل اعتباری مربوط به ابزار است و انسان است که به ابزار تکامل میبخشد و با تکامل حقیقی خودش تکامل اعتباری به ابزار میدهد . و نیز ما این مطلب را منکر نیستیم که ابزار و طبیعت بعنوان موضوع تجزیه در تکامل انسان دخیل است ، ولی این دو تکامل را وقتی که از هم جدا کنیم و نقش هر یک را در دیگری مشخص سازیم بعدا خواهیم دید که در مسأله تکامل اجتماعی انسان در تاریخ حساب چقدر فرق میکند .
] سپس به مطلب دیگری اشاره کرده و میگوید " محققی که بخواهد شئون اجتماعی را جدا از یکدیگر بکاو دو بشناسد کشتی به خشکی رانده است " . و بعد حمله میکند به جامعه شناسی غربی و میگوید که جامعه شناسان غربی خرده جامعه شناسی را بوجود آوردهاند و مطالب را تکه تکه کردهاند . مطلبی که در اینجا گفته شده این است که اگر جامعه شناسی را به جامعه شناسی خرد تجزیه کنیم دیگر جامعه شناسی نخواهد بود و سازمانهای اجتماعی را در حال وابستگی باید شناخت این حرف ، یک اصل درست و مسلمی است و ما اینرا مکرر در حرفهایمان متذکر میشویم ، چون یک جزء از یک کل ، ماهیت و معنای خودش را در جزء بودن خودش