نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
پیش افتادگی و پس افتادگی پیش میآید ، ولی بالاخره آن پس افتاده در
نهایت امر چارهای ندارد جز اینکه خودش را منطبق بکند با آن پیش افتاده
. چرا چارهای ندارد ؟ ناچار باید بگویند این سازمان در عین اینکه وابسته
هستند [ وابستگیشان در یک سطح نیست ] ، بعضی از آن ریشه و اساس هستند
برای سازمانهای دیگر و چون آن سازمان ریشه ، پیش بیافتد ناچار سازمانهای
دیگر باید خود را با آن منطبق سازند . [١]
در اینجا چند سؤال و اشکال پیش میآید : اولا چرا در یک سازمان از
سازمانها پیش افتادگی پیدا میشود ؟ اینکه یک قانون کلی نیست . در
جاندارهای دیگر مگر اینطور است ؟ مثلا این گیاه که تکامل پیدا میکند در
آن یک نیروی پیش برنده هست که همه ارگانها را همدوش یکدیگر جلو میبرد
، در حیوانات نیز چنین است یک بچه بطور هماهنگ در همه اعضاعش رشد و
تکامل پیدا میشود .
ولی این جامعه انسان است که دارای خصوصیتی است که با تکامل جانداران
دیگر فرق دارد ، و به شکل دیگری است به قول شما یکی از سازمانها پیش
میافتد و پیش افتادگی آن سبب میشود که سازمانهای دیگر خودشان را با آن
منطبق سازند ، چون تعادل بهم میخورد و میخواهند دوباره به تعادل بازگردند
. باید پرسید که سبب پیش افتادگی آن سازمان چیست بعلاوه در تغییرات
غیرتکاملی هم تعادل بهم میخورد و دوباره به حالت اولیه بازمیگردد . پس
اصل میل به تعادل ، نمی تواند تکامل را توجیه کند .
اصل " میل به تعادل " همین قدر اثبات میکند که اگر اختلالی در یکی از
سازمانها پیدا شد ، جامعه برای برقراری تعادل کوشش میکند ، ولی تکامل از
کجا پیدا میشود ؟ با اینکه خود او قبول میکند که پس افتادگی هم واقع
میشود . تعادل در این صورت به این است که عضو پس افتاده به حالت قبلی
برگردد نه اینکه تعادل موجب تکامل شود ، و اگر هم فرض شود پس افتادگی
یک حالت استثنائی است و غالبا در یک سازمان پیش افتادگی پیدا میشود
، باز جای این سؤال هست که چرا سازمانهای عقب مانده کوشش کنند به
سازمان پیش افتاده برسند تا تکامل حاصل شود ؟ تعادل با عکس این صورت
هم حاصل میشود ، یعنی جامعه کوشش کند پیش افتاده را به جای خودش
برگرداند پس علت دیگری در کار است .
اما علت اینرا بیان نمی کنند ، همین قدر میگویند : بنابر بعضی
مقتضیات . ما که قائل به اصل فطرت هستیم مطلب را که به این شکل
مکانیکی توجیه نمی کنیم ، میگوییم : انسان است و موجود بی انتهاست ،
حقیقتی که در آن آرزوی غیر متناهی هست موجود " یا اهل یثرب لامقام لکم
" است که به هیچ مقامی قانع نیست و این یک خصلت روحی است در انسان
که در سایر جانداران مثلا زنبور عسل نیست ، یعنی ما میگوییم این پیش
افتادگی ناشی از سازمان فرهنگی و روحی جامعه است و از آنجا سرچشمه
میگیرد ، انسان چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی در یک مرحلهای قرار
میگیرد ، همینکه در این مرحله قرار گرفت مدتی به آن دل خوش میکند ولی
بزودی به بالاتر چشم میدوزد و به آن مرحله قانع نیست . یکی از براهینی که
[١] ملاحظه میشود که چگونه اصول مارکسیستی مثل مسأله زیر بناوروبنا ، تکامل ابزار تولید و . . . را زیرکانه پیاده میکند .