نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢
از سازمانها در سیر خود از سازمانهای دیگر پیش یا پس میافتد ، بستگی متقابل شئون اجتماعی بیکدیگر و تشخیص چگونگی آنها و کشف علت پیش و پس افتادن آنها کار اصلی جامعه شناسی است " . [ بیان مطلب اینکه ] : جامعه از سازمانهای مختلف تشکیل میشود که این سازمانها باید با یکدیگر هماهنگی داشته باشند . تا تعادل وجود دارد تضاد وجود ندارد و جامعه حالت ایستائی دارد . بنابر مقتضیاتی در یک سازمان از سازمانهای اجتماعی تغییری - چه به صورت پیش افتادگی و چه به صورت پس افتادگی - پیدا میشود . وقتی این تغییر پیدا شد تعادل جامعه بهم میخورد و چون سازمانهای جامعه با یکدیگر پیوستگی دارند ، بحکم اصل تأثیر متقابل ، این تغییر در سایر ارگانهای جامعه اثر میگذارد . درست مثل بدن انسان که اگر در یک عضو اختلال رخ بدهد بر سایر اعضا اثر میگذارد ، و این اثر " یک دستگاه بودن " است و وقتی تعادل برهم خورد ، جامعه کوشش میکند برای بازگشت به تعادل . این حرف درستی است ، و حاکی از وجود یک روح و یک نیروی بر قرار کننده تعادل است ، موجود زنده این خاصیت را دارد ماشین این خاصیت را ندارد ، یعنی یک ماشین این چنین نیست که اگر در یک قسمت آن انحراف پیدا شد و در تمام دستگاههای ماشین یک فعالیتی شروع بشود برای مبارزه با آن انحراف و بازگرداندن این طبیعت منحرف شده به حالت تعادل ، ولی در موجودات چنین روح و نیروئی هست و خاصیت حیات و به قول قدمای ما خاصیت نفس که مدبر بدن است ( بدن موجود زنده ، اعم از نبات و حیوان و انسان ) این است که اگر یک اختلال در بدن پیدا شود تمام نیروها را متوجه رفع آن اختلال میکند . جامعه هم همین جور است و اینها هم قبول دارند که همین جور است ، ( و حالا بحث نمی کنیم که خود این وضع دلیل بر این است که جامعه یک واحد حقیقی زنده است . چون این مطلب مربوط به بحث اینجا نیست ) ما هم قبول داریم که جامعه حکم یک پیکر بهم وابسته و پیوسته را دارد و بنابر تعبیر آقای طباطبائی در المیزان واقعا حیات دارد و همانطور که اگر در بدن اختلالی پیدا شود همه بدن تب میکند جامعه نیز چنین است . پس در جامعه تمایل به برگشت به تعادل وجود دارد ، منتهی اگر این اختلال در اثر پس افتادگی یا پیش افتادگی زیاد باشد منجر به انحلال و از بین رفتن آن جامعه میشود مثل مزاج یک حیوان که اگر انحراف زیاد باشد منجر به موت میشود و اگر اختلال زیاد نباشد به تعادل باز میگردد . این حرف درستی است . اما علت این تغییر چیست ؟ و بعد ، چرا این تغییر در جهت پیشروی است . آیا این مطلب بتنهائی میتواند تکامل را توجیه کند ؟ اگر علت این تغییر را از بیرون جامعه بدانیم ، اینکه دلیل پیشروی نمی شود ، مثل میکربی که وارد بدن شود و بدن برای ایجاد تعادل کوشش کند در اینجا که پیشروی حاصل نمی شود ، ولی در جامعه انسانی ( بقول اینها ) تعادل به این شکل بهم میخورد که یکی از سازمانها ( فعلا اسم نمی برد که آن سازمان چیست ولی بعدها خواهد گفت که آن سازمان سازمان اقتصادی است ) تغییری در جهت پیش افتادگی پیدا میکند و رشد و تکامل پیدا میشود ، و در اثر تکامل این قسمت تعادل بر هم میخورد و