نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨
مقدار یک اصل کلی و جامعی است که تقریبا همه قبول دارند و کم و بیش درست هم هست . اینجا سایر اصول دیالکتیک را هم زیر کانه داخل میکند ، مثلا میگوید : هستی ذاتا پویاست ، که همان اصل حرکت است ، منتهی اصل هستی - اصل هستی - را ذاتا پویا گرفته است . میگوید : اگر هستی ساکن میبود هیچ چیزی در هیچ چیزی نمی توانستاثر بگذارد . این حرف درستی هم هست ، و ما در باب شرور همین حرف را میزنیم : اگر همه چیزی در این عالم ساکن میبود ، قهرا هیچ چیزی در هیچ چیزی اثر نمی گذاشت ، و در نتیجه هیچ چیزی هیچ چیزی را از بین نمی برد و هیچ شری هم بوجود نمی آمد . منتهی آنچه که به ما مربوط میشود و مسئله اساسی است ، این است که بحث ما درباره تکامل اجتماعی است . و تکامل اجتماعی یک نوع خاصی از تکامل است که از مختصات انسان است ، یعنی جامعه متحول و متکاملی است ، یعنی یک راه تکامل خاصی است که در انسان وجود دارد و در غیر انسان نیست . در حیوانات تکامل وجود ندارد ، حتی در حیوانات اجتماعی . و این مسئله عمده است و راز این را باید بدست آورد که به چه علت در حیواناتی که حتی در یک سطح بالائی زندگی اجتماعی دارند ، تکامل اجتماعی وجود ندارد . اگر همه حیوانات به طور انفرادی زندگی میکردند و تنها انسان بود که از میان همه حیوانات روی عواملی زندگی اجتماعی داشت ، اشکالی در کار نبود ، ولی مطلب اینجور نیست و حیوانات زیادی مانند انسان زندگی اجتماعی دارند ، ولی تکامل در زندگی اجتماعی آنها نیست و بطور یکنواخت است ، مثل آنچه که در زندگی زنبور عسل و موریانه و غیر اینها نقل کردهاند ، این انسان است که زندگی اجتماعیش یک زندگی پویا و متحرک است . انسان است که زندگی اجتماعیش ادوار دارد ، حیوانها زندگی اجتماعیشان ادوار ندارد راز این تکامل چیست ؟ چرا انسان از نظر اجتماعی در یک مرحله باقی نمی ماند و روز بروز بر مراتب کمالش افزوده میشود . کوششها و تلاشهائی که اینها میکنند برای این است که میخواهند راز این تکامل را نشان بدهند و قوانین این تکامل را بیان کنند و مسلما از بیان راز این مطلب عاجزند . لهذا این وضع [ را ] با این عبارت توجیه کردند که میدانیم هستی ذاتا پویاست [ مسألهای را حل نمی کند ] . این یک اصل کلی است در طبیعت و این اصل کلی در طبیعت نمی تواند حرکت خاصی را توجیه بکند . اگر بخواهیم علت یک حرکت خاص را کشف کنیم نمی توانیم به اصل کلی حرکت طبیعت استناد کنیم ، بلکه باید خود علت خاص را کشف کنیم . این یک اشکال بسیار اساسی است که باید مورد توجه قرار گیرد . روحیون در اینجا منطق خیلی روشنی دارند ، آنها معتقدند انسان که به مرحله انسانیت رسیده است این امتیاز را در میان حیوانات دارد که بر وجودش یک بعد معنوی و الهی افزوده شده است و همان بعد غیر مادی و روحی اوست که او را در مسیر تکامل انداخته است ، این بعد معنوی به انسان یک آرزوی بی پایان داده است که حدیقف ندارد . این مطلب را عرفا به یک تعبیر بیان کردهاند و دیگران به تعبیر دیگری ، می گویند انسان طالب کمال علی الاطلاق است ، یعنی در عمق شعور خودش کمال مطلق را میخواهد