نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦
و در چه زمینهای آزادی دارند ؟ در نوشتن نامه ، تماس تلفنی ، مسافرت ،
ابراز رأی و عقیده ؟ در کدام کار و عملی آزاد هستند ؟ حقیقت اینستکه در
هیچ کاری آزادی ندارند و به سختی اسیر و گرفتار یکدیگرند ، اسارتهای مرئی
و نامرئی ، فرد نسبت به افراد ، و جامعهها نسبت به جامعههای دیگر ، در
همان جامعههای ایدهآل اینها که همان جامعه بی طبقه است ، چیزی که برای
افراد وجود ندارد همان آزادی است [١] .
آزادی دیگری که برای انسان تصور میشود ، و به شدت مطرح است و به
ادیان هم اختصاص ندارد ، آزادی انسان از درون خودش است ، آزادی اخلاقی
، آزادی انسان از شهوات خودش آزادی انسانیت انسان از حیوانیت خودش ،
یعنی استقلال انسان در انسانیت اخلاقی خودش . اینها اصلا این مسائل را
حساب نمیکنند ، همهاش صحبت از تکامل ابزار تولید ، تکامل جامعه و این
حرفهاست ، و تنها اینها را تکامل انسان میدانند با اینکه انسانها در
سایه این تکاملها مقامشان از حیوانات هم پستتر است ، البته ما نمی
گوییم که انسان یک روزی به تکامل در همه زمینهها نمیرسد ، ما که از آنها
خوشبین تریم و امیدمان به آینده بیشتر است ، اما ما وضع موجود را "
رسیدن به تکامل " نمیدانیم برخلاف آنها که به علت تکامل ابزار تولید ،
چشم بسته بشر را تکامل یافته حساب میکنند ، و حرف ما اینستکه تکامل
پیدا نکرده ، " در آینده تکامل پیدا میکند " حرف دیگری است و امید ما
هم به آینده بیش از آنهاست ولی راه تکامل در آینده راهی نیست که آنها
خیال میکنند ، ماشین نمی تواند انسان را به استقلال و آزادی برساند .
پس این سخن هم سخن بسیار درستی است که موجود ، هرچه کاملتر میشود به
استقلال و آزادیش افزوده میشود ، و راه تکامل همان راه استقلال و آزادی
است ولی در مورد استقلال و آزادی انسان این استقلال را در همه ابعادش
باید مطرح کرد ، و استقلال و آزادی در همه ابعادش ، استقلال و آزادیی است
که هرگز با این فلسفهها بوجود نمی آید . آن آزادیی که ما بصورت یک امر
عرفانی ، معنوی ، و مذهبی مطرح میکنیم بزرگترین آزادیهاست ، که این
فلسفهها ابدا در این مسیر و این راه نیستند .
[١] اشکال : ممکن است گفته شود امروزه اسارت بیشتر نیست احساس اسارت و آزادیخواهی بیشتر شده است ، و بدون شک خود این احساس مقدمهای است برای آزادی ، پس میشود گفت انسان در زمینه آزادی پیشرفت کرده است . جواب : اتفاقا این مطلب که احساس اسارت و علم به " دربند بودن " انسان نسبت به انسانهای گذشته خیلی بیشتر شده است ، مطلب درستی است ولی اینکه این احساس انسان را به آزادی و استقلال نزدیک کرده است مطلب درستی نیست ، و در واقع اینکه میگویند " آگاهی ملتها زیاد شده است " حرف راستی است ولی در عین راستی فریبنده هم هست و استنتاجی که از این حرف میشود ( که ملتها به آزادی نزدیک شدهاند ) استنتاج غلطی است ، زیرا به همان نسبت بلکه بیش از آگاهی ملتها ، قدرتهای حاکمه هم به آگاهی رسیدهاند ، یعنی قدرتی که امروز انسانهای اسیر کننده دارند چه از نظر علمی و چه از نظر فنی و تشکیلاتی با قدرت حکام سابق قابل مقایسه نیست ، پس آگاهی ملتها کار چندانی از او ساخته نیست .