نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
آنچنان که هست بشناساند . هر علم در حوزه خاص خودش شبکهای از روابط علت و معلول را کشف میکند و آنرا به صورت سیقی از قانونهای علمی در اختیار انسان میگذارد . اینکه از این قانونها چگونه بهرهبرداری بشود ، اینکه نتایج شناسائیهای علمی درست بکار بسته شود یا نه به خود علم مربوط نیست ، به انسانهائی مربوط است که از علم بهرهبرداری میکنند . . . اگر انسان امروز سرگشته است یا احساس پوچی میکند ، یا بطور کلی بدبخت است ، این نتیجه علم نیست ، بلکه نتیجه وضعیت اجتماعی انسان است در شرایطی میتوان آنرا فرمانروائی یا امپراطوری سرمایه نامید " ( ١ ) . مدعی میگوید که : انسان تنها در شرائط کنونی نیست که سرگشته است ، همیشه سرگشته و بدبخت و بی پناه بوده است ، چاره این بدبختی و سرگشتگی خودکشی دسته جمعی است یا خودکشی فرد منتخب است ، یعنی فرد با شعور و آگاه که به علو فرهنگی رسیده است . ( ٢ ) مجادل جواب میدهد : انسان در طول تاریخ سرگشته بوده است اما سرگشتگی سرنوشت انسان نیست ، ساخت جامعههای انسان در طول تاریخ غلط بوده اما انسان پیوسته کوشیده با سازمان زندگانی اجتماعی خویش را بهتر کند ، یعنی انسان در بستر زمان تکامل پیدا کرده است ( ٣ ) .