نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨
آن جهت است که انسان دارای یک مقام علوی است غیر از این مقام سفلی که
بحسب آن مقام علوی معانی اخلاقی واقعا کمال و فائده اوست پس انسان چون
میخواهد حرکت بکند به سوی کمال واقعی و معنوی خویش حرکت میکند به سوی
چیزی که ارزش ذاتی برای او دارد ، یا بقول آن آقایان که میگویند برای
جامعه ارزش دارد نه برای فرد ولی در فرد دو " من " وجود دارد یک من
فردی و یک من کلی و اگر انسان احساس تمایل به تعاون و احسان و مانند
اینها میکند خیال میکند که دارد برای دیگران کار میکند بازهم برای " من
" کار میکند ولی نه من فردی ، بلکه من کلی .
مجادل به اینجا که میرسد و در واقع تلفیقی میان مطالب مارکسیستی و
اگزیستانسیالیستی درست میکند . ( و مدعی هم مچش را نمی گیرد که بگوید
تو روی کدام اصول حرف میزنی ، بلکه میگوید : " صنعتی شدن به هیچ وجه
باعث پیشرفت انسان نبوده ، انسان امروز فقط یک مقدار صنعت و تکنولوژی
دارد که آنهم اضطراب و تنهائی بشر را بیشتر کرده است ( ١ " ، آن وقت
مدعی اشکال میکند که شما میگوئید انسان رو به تکامل میرود [ و حال آنکه ]
در نهایت امر در صنعت و تکنولوژی پیش رفته است ولی در آنچه که به
سعادت و خوشبختی انسان مربوط میشود هیچ پیش نرفته ، برای اینکه انسان
باز گرفتار اضطراب و تنهائی است . او جواب میدهد :
" من صمیمانه معتقدم علم و فرزندان دوگانهاش تکنولوژی و صنعت زمینه
را برای برخوردار شدن انسان از بیشترین آسایش انسانی روز به روز آماده
کردهاند . اما اینکه چرا انسان برغم آماده بودن زمینه از آسایش برخوردار
نیست ، این دیگر تقصیر علم نیست ، تقصیر ایدئولوژی فرمانروا بر انسان
امروز است [٢] .
یعنی این تیره بختیها و بیچارگیها مربوط به علم نیست ، علم یک مقدار
کار کرده که زمینه را فراهم کرده است ولی این قوانین و مقررات و
فلسفهها ( و بیشتر هم نظرشان به ادیان است ) که امروز بر انسان حاکم
است و زیربنای اینها هم وضع اقتصادی خاص است ، اینها سبب تیره روزی
انسان است ، و اینها هم رفتنی هستند .
" تقصیر ساخت غلط زیربنای جامعههای امروزی است نه علم . مطالعه
ابرکیتو تاریخ زندگانی انسان ، به ما میآموزد که تکامل سرنوشت انسان
است . یعنی افزایش امکانات در هر یک از دورانهای تاریخ ، امکانات
انسان نسبت به دورانها ی گذشته بیشتر شده است ، یعنی انسان تکامل یافته
. پیشرفت علم و شکفته شدن صنعت و تکنولوژی از ویژگیهای دوران
سرمایهداری است و امکانات انسان در این دوران بسی بیشتر از امکاناتش
در دوران پیشین یعنی دوره زمینداری است . در این دوران رسیدن انسان به
مقصد انسانی خود یعنی برای شکل گرفتن و پدید آمدن جامعهای بدون تضاد
آماده میشود ، . . . سرگشتگی انسان معاصر و بدبختیهای او به هیچوجه تقصیر
علم نیست ، زیربنای اجتماعی جامعه سرمایهداری و ایدئولوژی فرمانروا بر
انسان در اینگونه جامعهها غلط است . علم کوشش میکند واقعیت را
[١] جدال با مدعی - چاپ اول - ص . ٤٦ [٢] جدال با مدعی - چاپ اول - ص . ٤٦