نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
سپس مجادل میگوید : " زندگی انسان در آخرین تحلیل یک زندگانی اخلاقی
است یعنی زندگانیای است بر بنیاد ارزشها ( که گفتیم این حرف با حرف
مارکسیستها جور در نمی آید ) و نه بر بنیاد حقیقتهای ابر کیتو . . .
بهرهبرداری از قانونهای علمی تنها در صورتی مایه آسایش و سرشاری زندگی
انسان میشود که سیستمی از ارزشهای اخلاقی راهنمای انسان در این کار باشد . . . ارزشهای اخلاقی آفریده اراده انسانند و انسان با آفرینش ارزشها یعنی
با آفرینش اخلاق به جهان و زندگانی خودش معنی و ارج میدهد . . . یعنی من
میخواهم که زندگانی دارای ارزش درونی باشد " [١] .
این خیلی حرف عجیبی است ، هم میگوید ارزش ذاتی و درونی است و هم
میگوید من میخواهم زندگانی دارای ارزش درونی باشد بعد خودش میگوید :
چرا ؟ جواب میدهد این دیگر پرسشی است که پاسخ ندارد ، آن حرفهائی که از
راسل نقل کرده بود که اشیاء یا ارزش درونی دارند و یا ارزش بیرونی و
بعد مثال به حیات فردی زد ، آن حرف در جای خودش حرف درستی است ولی
این حرف را میخواهد در موضوع اخلاق پیاده بکند ، این حرفش درست مثل
اینستکه انسان بگوید : زهر تلخ است و عسل شیرین است ، من میخواهم به
زهر شیرینی اعطا بکنم . که اینجا آن عبث اعتباری ( اعتبارات ) که قبلا
بحث کردیم مفید واقع میشود .
انسان دو نوع کار و خلاقیت دارد ، خلاقیت حقیقی و خلاقیت اعتباری ،
خلاقیت حقیقی همین کارهائی است که انسان در عالم عین انجام میدهد مثل
صنعتها و امثال آن حتی حرف زدن نوعی خلاقیت است . نوع دوم خلاقیت
اعتباری است که در علم اصول هم درباره آن بحث میشود ، مثل خلق رابطه
مالکیت میان زید و این شیئی ، یا زوجیت میان دو انسان و نظایر اینها از
امور اعتباری که واقعیت ندارند و تنها در ظرف اعتبار معتبر وجود دارند
. همانطور که در مقاله ششم اصول فلسفه گفتهایم اعتباریات همیشه در
مقدمهها درست است نه در هدفها . انسان چون هدفی دارد برای رسیدن به آن
هدف نیازمند به اعتبار بعضی از امور است ، و تا اعتبار نکند نمیتواند
به آن هدف خودش برسد ، پس اعتبار کردن در وسائل است نه در اهداف ، و
اعتبار وسیلهای است برای رسیدن انسان به مقاصد خودش ، مثلا انسان
میخواهد ازدواج بکند ، و این ، دیگر یک امر اعتباری نیست بلکه بحکم
غریزه یک هدف تکوینی است ، ولی از باب اینکه این مطلب باید یک
ضابطه و قاعدهای داشته باشد ، زوجیت را بنحو خصوصی اعتبار میکند . پس
همه خلاقیتهای اعتباری ، خلاقیتهای در زمینه وسیلهها است . اما ارزشها :
ارزش معنایش اینستکه این شیئی وجودش برای شخص نافع باشد ، ارزش
معنایش اینستکه این شیئی برای من قیمت دارد چون برای من مفید است ، یا
خودش عین است برای من یا منشأ یک فائده است برای من ، اما اینکه این
فائده فائده است اینکه دیگر مخلوق انسان نیست ، این لازمه ساختمان وجودی
من است ، که تکوینا به یک شیئی نیاز دارم و آن شیئی ادامه دهنده حیات
من است و همین معنای مفید بودن است . پس ارزش واقعی یک امری است
تکوینی نه یک امر قراردادی ، درباب اخلاق هم قبلا بصورت تردید گفتیم :
یا از
[١] جدال با مدعی چاپ اول - ص ٢٥ و . ٢٦