نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
گفته است پیروان فلسفه " بودن " خردگرا و پیروان فلسفه " شدن "
طبیعتگرا هستند سخنی است بی اساس و نادرست و در مورد هگل این سخن
نقض میشود .
حالا یک بحث مختصری راجع به اینکه گفت فلسفه بودن خردگرا و فلسفه شدن
طبیعتگرا است میکنیم و بعد به مباحث دیگر میپردازیم .
گفت : فلسفه بودن طبیعتگرا است و قوانین اندیشه را بیان میکند و
فلسفه شدن را گفت طبیعتگرا است و قوانین طبیعت را بیان میکند ، و بعد
آمد گفت قوانین حاکم بر طبیعت غیر از قوانین حاکم بر اندیشه است .
برداشتش به این شکل بود که قوانین اندیشه برای اندیشه درست است و
صادق است ولی در طبیعت صادق نیست ، و در واقع میخواست بگوید دو نوع
قانون هست که هر کدام برای خودش درست است ولی قانون آنرا برای این و
قانون این را برای آن آوردن غلط است . میگفت قانون امتناع اجتماع
نقیضین از قوانین اندیشه است ، و در اندیشه چنین است که اجتماع نقیضین
محال است ، و همچنین [ اصل ] هوهویت که الف الف است در اندیشه درست
است ولی در طبیعت درست قضیه بر عکس است ، در طبیعت هم اجتماع
نقیضین هست ، و هم هیچ چیزی خودش خودش نیست یک وقت ما میگوییم ،
طبیعت قوانینی دارد برای خود ، فکر و اندیشه هم یک سلسله قوانینی دارد
برای خود ، قوانین اندیشه برای اندیشه صادق است ولی قوانین اندیشه برای
طبیعت صادق نیست ، بر طبیعت یک قوانین دیگری حکومت میکند ، غیر از
قوانینی که بر فکر حکومت میکند و یک وقت اساسا آن چیزهائی را که
قوانین اندیشه مینامند ، قوانین نمیدانیم ، نه برای اندیشه و نه برای
طبیعت و میگوئیم : قوانین اندیشه یعنی خیالپردازیها که با هیچ واقعیتی
قابل انطباق نیست .
این حرف دومی را ، همه افرادی که قائل به اصالت حس و اصالت تجربه
هستند میزنند ، و هر نوع رجوع به عقل مجرد از حس را انکار میکنند ، و هر
چیزی را که منتهی به طبیعت گرائی نشود خیال و وهم محض میدانند . خوب ،
این یک حرفی است که بحثش شده است که آیا عقل مستقل از حس اعتبار
دارد یا نه ، و رابطه عقل و حس چه رابطهای است [١] .
یک وقت میگوییم : نه : اساسا دو نوع قانون داریم ، بعضی قوانین در
عالم مفروضات ذهن درست است ، ولی در طبیعت مصداق و واقعیت ندارد ،
طبیعت جور دیگری است ، مثل آنچه که در باب فرق میان علوم ریاضی و علوم
طبیعی میگویند . میگویند : علوم ریاضی مسائل درست و صادقی است ، ولی
مسائلی است که روی مفروضات خود ذهن درست است ، به واقعیت کاری ندارد
و بسا هست مطابق آنچه ذهن فرض میکند ، در واقعیت وجود ندارد ، ولی ذهن
روی مفروض خودش حکم میکند ، مثل قضایای حقیقیه ما که شبیه شرطیه میشود
. معنایش اینست که : اگر چنین موضوعی به این نحو که من فرض میکنم وجود
داشته باشد . این حکم و خاصیت را دارد . مثلا برای دائره احکامی ذکر
میشود در صورتیکه ممکن است یک دائره هم در طبیعت وجود نداشته باشد
همانطور که ادعا میکنند و میگویند ، در طبیعت دائره حقیقی و خط مستقیم
وجود ندارد ، زاویه و نظائر آن وجود ندارد ، در عین حال قضایای هندسی
قضایای صادقی
[١] این بحث در کتاب " اصول فلسفه " مطرح شده است .