نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
است ؟ برای اینکه خیر عموم در راستی است ، اگر راستی مفسده آمیز بود بد
است ، برای اینکه راستی بماهو راستی خوب نیست ، آنچه که ملاک اصلی
خوبی است خدمت به دیگران است ، راستی در یکجا که خیانت به دیگران شد
، میشود بد . اگر ما بخواهیم اینچنین بگوییم اخلاق فقط جنبه اجتماعی پیدا
میکند پس [ طبق این توجیه ] ما میرسیم به یک اصل کلی اخلاقی جاوید ،
قائل هستیم که خودش لایتغیر است ولی مصداقهایش تغییر میکند ، و فرق
است میان اینکه خود اصل اخلاقی تغییر کند و ثابت نباشد ، و بین اینکه
اصل ثابت باشد ولی مصداقها متغیر باشند ، و بحث در اینستکه آیا اصول
اخلاقی ثابت است یا ثابت نیست ، و طبق این توجیه ما تمام اخلاقها را به
یک اصل ثابت دائمی که همان " خدمت به دیگران " باشد بر میگردانیم .
این ، یک نظریه در توجیه بایدهای کلی است که با خدشهای که از جانب
نظریه آقای طباطبائی بر آن وارد میشود [ نمی شود باسانی آنرا پذیرفت ] .
زیرا به این زودیها نمی شود از اصل آقای طباطبائی گذشت و قائل به
ناهماهنگی میان دستگاه ادراکی و دستگاه طبیعت فردی گردید که طبیعت فردی
شخصی انسان به یک سو حرکت بکند و طبیعت ادراکی او به سوی دیگر ، و
بدون اینکه کمال فردی در کار باشد ، تنها در پی کمال نوعی باشد و دستگاه
ادراکی که در خدمت دستگاه طبیعی است و باید هم باشد در خدمت نوع قرار
بگیرد ، بدون اینکه ارتباطی به فرد و منافع او داشته باشد [١]
توجیه دوم :
توجیه دوم نظریهای است که برخی از معاصرین امروزه پیرو آن هستند ، میگویند ، امکان ندارد انسان چیزی را بخواهد که به من او ارتباط نداشته باشد ، و پای " خود " در کار نباشد ، انسان از هر چه لذت ببرد آخرش به خود بر میگردد ( به نوعی ) ولی ، انسان[١] اشکال : بطوریکه گفته شد ، خدمت به نوع هم جزء طبیعت انسان است. جواب : نه : طبیعت فرد نیست سؤال کننده : فرد احساس میکند که از احساس به دیگران لذت میبرد . جواب : این لذت بردن گزاف نیست ، تا خود طبیعت فردی به کمال نرسد میتواند لذت ببرد . بوعلی یک حرف خوبی دارد ، میگوید : اگر انسان لذت را ادراک میکند ، نه اینستکه طبیعت یک جریانی دارد و احساس یک جریان دیگر ، آن همان طبیعت است که به کمالش میرسد . وقتی طبیعت به کمالش میرسد ، اگر معلوم به علم حضور میباشد باعث احساس لذت میشود ، یعنی همان نفس عبور طبیعت از قوه به کمال وقتی معلوم به علم حضوری باشد ، عین لذت است . یعنی لذت " نیل " است ، نفس نیل طبیعت به کمال است در صورتیکه مقرون به ادراک باشد ، و ممکن نیست که انسان لذت ببرد در حالیکه طبیعت به کمالی نرسد .