نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢
لذت غذا خوردن دارد ، برای رسیدن به آن لذت بدنبال غذا میرود ، ولی در
عمل ، ضمنا ، طبیعت هم به مقصد خودش رسیده است . طبیعت کمبودهائی
پیدا کرده و نیاز به بدل ما یتحلل دارد . با خوردن غذا هدف شعوری خورنده
که تنها لذت بود حاصل میشود ، و در ضمن بدل ما یتحلل هم برای طبیعت
تأمین میشود ، پس هر دو کار خودشان را انجام میدهند ، خورنده لذت میبرد
و طبیعت هم مایحتاج خودش را تأمین میکند . ولی آیا این دو کار با هم
بکلی بی ارتباطند ؟ و تصادفا با یکدیگر منطبق شدهاند ؟ مثلا ممکن بود
مطلب به طور دیگری واقع شود ، مثلا خورنده از خوردن سنگ لذت ببرد و
معده نیاز به مواد دیگر داشته باشد ولی تصادفا اینجور شد که خوردنیهای
لذیذ برای خورنده ، اتفاقا بدرد طبیعت و جسم خورنده هم میخورد و نیاز او
را رفع میکند ؟ آیا مطلب از این قرار است ؟ یا نه هیچ تصادفی در کار
نیست ، و یک وابستگی وجود دارد ، منتهی یکی از این دو اصل است و دیگری
فرع ، حالا اصل قوه ادراکی است که میخواهد لذت ببرد و از رنج گرسنگی
رهائی پیدا کند ، ولی برای رسیدن به این هدف یک دستگاهی هم لازم است که
در راه رسیدن به لذت با دستگاه ادراکی همکاری کند و غذا را هضم کند و
جذب کند تا زمینه برای خوردنها و التذاذهای بعدی فراهم شود ؟ یا قضیه بر
عکس اینست ، طبیعت باید به مقصد خودش برسد ، و شخص را مسخر کردهاند
و در خدمت آن قرار دادهاند ؟ در اینکه یک تناسب و هماهنگی شدیدی در
کار هست [ جای تردید نیست ] و لهذا هر حیوانی لذت میبرد از آنچه که
طبیعت به آن نیاز دارد و طبیعت هم به همان نیاز دارد که لذت بخش است
. مثلا زن که مجهز به دستگاه شیر و زائیدن است ، از همین کارها لذت
میبرد ، در صورتیکه حتی تصور زائیدن برای مرد [ ناراحت کننده است ] .
این یک حسابی است در کار ، حیوانی که تخم میکند از تخم گذاشتن لذت
میبرد و آنی که میزاید از زائیدنش ، یک همچه هماهنگی شدید در کار هست
[١] . این اشتباه است که تصور شود غایت داشتن مخصوص ذی شعور است و
وقتی گفته میشود طبیعت غایت دارد ، اشکال شود مگر طبیعت بی شعور است
، و غایت داشتن دستگاه شعوری به تبع غایت داشتن طبیعت است ، طبیعت ،
غایت داشتن به اینستکه حرکت میکند به سوی کمال خودش ( بقول شیخ ) شعور
داشتن غیر ذی غایت را ، ذی غایت نمیکند ، و غایت داشتن به ذات خود آن
مربوط است ، منتهی یک وقت شعور به غایت دارد ، و یک وقت شعور به
غایت ندارد .
[١] اشکال : همیشه اینجور نیست که بین لذت و نیاز طبیعت هماهنگ باشد گرچه بسیار لذتهائی که به زیان طبیعت تمام میشود و آنرا از کمال خودش دور میکند . جواب : موارد انحرافی ، مورد نظر نیست ، بخصوص در انسان که بحکم عقل کار میکند . منظور اینستکه بطور اجمال یک هماهنگی در حدی که نمیشود آنرا حمل بر تصادف کرد وجود دارد ، نه موارد استثنائی مثل حال بیماری که به دوا احتیاج هست ولی لذتی از خوردن آن بدست نمی آید ، که آن هم از یک نوع تضاد میان دو مقتضی پیدا میشود که حالا خودش باز تفصیلی دارد ، حیوان از دوا خوردن خودش لذت میبرد چون بحکم غریزه کار میکند ولی انسان که بحکم عقل کار میکند لذت نمیبرد ، از تفصیل این مطلب صرفنظر میکنیم .