نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
کردند ، که سزاوار کار و بحث و مناقشه بیشتر میباشد ولی در اینجا ، خلاصهای از آن که مربوط به این بحث است بیان میشود حرف ایشان از اینجا شروع میشود که : یک قدرت ، و یک کار برای ذهن این است که اندیشههائی را که از اشیاء خارجی و عینی میگیرد که اندیشه حقیقی است و ذهن در گرفتن آنها قدرت اختراع ندارد ، بر یک واقعیت دیگر منطبق میکند ، یعنی حد یک شیئی را بر شیئی دیگر منطبق میکند ، به تعبیر اصطلاحی و ادبی ، مجاز و تجوز بخرج میدهد . مجاز [ مخصوصا طبق نظر سکاکی ] این نیست که یک لفظ را بردارند و به معنای دیگر بکار ببرند ، مثلا لفظ شیر را از معنای خودش منسلخ بکنیم و در معنای یک فرد از افراد انسان که شباهتی با آن داشته باشد ( رجل شجاع ) بکار بریم ، نه مجاز ، تصرف در معنی است ، نه تصرف در لفظ ، و در واقع مسأله به این شکل است که مثلا زید را مصداق معنای شیر میبینیم و بعد لفظ شیر را در آن بکار میبریم ، و این کار در واقع یک نوع انشاء و ایجاد است که ذهن انجام میدهد ، آقای بروجردی ( ره ) در این مورد یک تعبیر خوبی داشتند ، میگفتند وقتی میگوییم : " رایت اسدایرمی " در واقع یک جمله را بجای دو جمله بکار بردهایم ، و کأنه گفتهایم " رأیت زیدا ، و زید مثل الاسد " و ایشان درباب مجاز همان حرف سکاکی را قبول داشتند . این حرفی است که ایشان ( آقای طباطبائی ) درباب قدرت ذهن بر اعتبار و انشاء و فرض دارند ، یعنی چنین فرضی که چیزی را مصداق چیز دیگر قرار دهیم با یک عنایت نه بی حساب . حرف دیگری که ایشان دارند و خیلی حرف خوبی است ، ( ولی تعمیمی که ایشان میدهند برای ما قابل قبول نیست ) اینستکه میگویند : موجود جاندار [ که شامل حیوان هم میشود ] با موجود غیر جاندار مانند گیاه [ فرقشان این است که ] حرکت غیر جاندار به سوی غایتش یک شکل و یک راه بیشتر ندارد ، و به طور جبری به مقصد خودش حرکت میکند ، طبیعت در همان مرحله طبیعی بودن خودش مجهز به وسائلی است که به وسیله آنها جبرا به سوی مقصد خودش حرکت میکند ، جاندار هم از لحاظ وجود طبیعی و جسمی [ نه وجود ادراکی و ذهنی ] در عالم خودش همین جور [ است یعنی همانطور ] که درخت به سوی غایت خودش به طور مستقیم حرکت میکند ، آنهم همین طور حرکت میکند ، ولی تجهیزات طبیعت به خودی خود کافی نیست که در بسیاری از حرکات حیوان را به سوی مقصد خودش ببرد ، اینجاست که حیوان برای رسیدن به مقصد از دستگاه شعوری و ادراکی خودش استفاده میکند و در واقع یک نوع هماهنگی پیدا میشود میان طبیعت عینی و تکوینی یعنی طبیعت فاقد شعور ، و دستگاه شعوری که دستگاه شعوری عملی انجام میدهد که طبیعت را به مقصد خودش میرساند ، ولی دستگاه شعوری برای یک سلسله مقاصد دیگر عمل میکند و انسان میپندارد که این دو تصادفا با یکدیگر منطبق میشوند . طبیعت ادراکی انسان و حیوان به این شکل است که : همینکه یک چیزی را تصور و ادراک میکند یک میل و شهوت در او پیدا میشود و یک نوع لذت از رسیدن به آن برایش و یک نوع المی از نرسیدن به آن برایش پیدا میشود ، و بعد به انگیزهای انگیزه ملتذ شدن ، نجات دادن خود از الم بدنبال آن میرود مثلا احساس گرسنگی میکند و در اثر تجربهای که از