نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
آداب خوب تشخیص داده میشود در جاهای دیگر نه : مثلا طرز لباس ، تا چند سال پیش که فرنگی مابی رایج نشده بود ، ادب این بود که انسان سرش پوشیده باشد ، و الان در میان ما آخوندها هم همین جور است ، اگر بخواهیم بر یک شخص محترمی وارد بشویم عمامه را بسر میگذاریم ، ولی فرنگی مابها کلاه را از سرشان بر میدارند . حال اگر ما به نسبیت اخلاق قائل شویم چه از آب در میآید ؟ ، چیز عجیبی از آب در میآید ، مثلا ما در گذشته معاویه را یک طرف میگذاشتیم و ابوذر را یک طرف ، معاویه را تقبیح میکنیم و ابوذر را تحسین : معنای نسبی بودن اخلاق اینستکه : ابوذر بودن در آن زمان اخلاق بود و معاویه بودن در آن زمان ضد اخلاق بود و ممکن است زمانی باشد که ابوذر بودن با همه خصوصیاتش ضد اخلاق باشد و معاویه بودن اخلاق ، و معنای این حرف اینستکه اصلا انسانیت یک امر نسبی است و معیار معین ندارد . حالا اگر معیار معین نداشته باشد و مطلقی در کار نباشد ، آیا نسبی میتواند بطور مطلق وجود داشته باشد ؟ نه ! نمیتواند وجود داشته باشد ، یک وقت میگوییم اخلاق صرفا قرار داد است یا نه : اگر هم یک امر نسبی باشد معنایش اینستکه یک امر مطلق داریم که مصداق این امر مطلق در شرایط مختلف است ( مصداق یک امر مطلق میتواند در شرائط مختلف باشد ) ، [ در این صورت میتوانیم ادعا کنیم که اخلاق نسبی است ] و الا اگر هیچ امر مطلقی در کار نباشد و بگوییم هر زمان یک چیزی و هر زمان یک اخلاقی [ دارد ] ، پس آن جامع مشترکی که در این بین هست چیست ؟ آخر یک جامع مشترک باید در میان باشد که بگوییم همه اینها " اخلاق " است در این زمان این " اخلاق " است . اگر چنین چیزی باشد که در زمانهای مختلف به او اخلاق میگوییم ، آیا بنحو اشتراک لفظی است یا نه : یک جامع مشترک در همه زمانها داریم که آن جامع مشترک در این زمان به این نحو وجود دارد و در زمان دیگر به نحو دیگر . یا به تعبیر دیگر ، وقتی شما میگویید " اخلاق " آنرا چگونه تعریف میکنید . آخر یک تعریفی باید داشته باشد ، ممکن است بگویید اخلاق عبارت است از " چیزی که نتیجهاش خیر رساندن به افراد دیگر باشد " خود این ، یک معنای مطلق است . در کیهان ٥٥ / ٤ / ٨ مصاحبهای با هشترودی منتشر کرده بود تحت عنوان " انسان زمینی بصورت موجودی کیهانی در میآید " در مقدمهاش یک حرفی از هشترودی نقل کرده بود که او میگوید " هیچ حکمی مطلق نیست ، همه احکام نسبی است ، شاید به شما گفته باشند که احکام ریاضی مطلق است ، مثلا معادله درجه دو ، دو جواب دارد ولی باید این فکر را از سر خود بیرون کنید چرا که معادله درجه دو ، تنها دو جواب ندارد ، و این ثابت میکند که حتی احکام ریاضی هم نمیتواند مطلق باشد و قانون نسبیت شامل همه امور میشود " بعد نوشته بود " پرفسور هشترودی ریاضی دان کبیر ایران ، با این منطق که هیچ چیزی مطلق نیست به جنگ نامهربانیها ( یعنی جنگها و ستیزها ) میرود و برای مردم پیام صلح آورده است ، به اتکاء اینکه هیچ چیزی مطلق نیست مردم را از تیرهها و ملتهای گوناگون به زیر پرچم مهرورزیها میخواند ، و اینکه همه مردم همدیگر را برادر و خواهر بدانند ، از این [ شخص ] باید پرسید که آیا اینکه همه مردم باید زیر پرچم مهرورزی بروند و همه برادر و