نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
مثالهای دیگر ، مثل اموری که تقریب بردار نیست این حرف معنی ندارد ، مثل امور ریاضی و یا از قبیل " دور محال است " و امثال اینها که معنی ندارد بگوییم تقریبا چنین است . پس ، اینگونه تکامل حقیقت تنها در بعضی از امور ، از قبیل امور طبیعی ، و کمیتها و امثال آن ممکن است نه همه جا و در همه امور ، مثلا جمعیت یک کشور ، ممکن است با تقریبهای متعدد بیان شود ، ٣٥ ملیون ، ٣٤ / ٨٠ ملیون ، ٣٤ / ٧٩ و همچنین ، که تابع دقیقتر شدن آمارگیری است ، و ارتباط با تکامل حقیقت [ به معنای واقعی ] ندارد . یک معنای دیگر درباب تکامل حقیقت اینستکه : فرضیهای اصلاح و تکمیل شود . فرضیههای علمی معمولا یک دستگاه فکری است ، نه فقط یک قضیه بسیط مثل اینکه زید قائم است ، یا انسان حیوان ناطق است بلکه مانند یک طرح است ، مثل طرحی که برای اصلاح یک مؤسسهای پیشنهاد میشود که مشتمل بر مواد گوناگونی است مثلا ١٠٠ ماده که مدتی روی این طرح عمل میشود ، بعد یک اصلاحاتی در بعضی از مواد این طرح صورت میگیرد ، بعد اصلاحات دیگری و همچنین ، مرتب روی این طرح عمل میکنند و آزمایش میکنند و چیزی بر آن میافزایند ، بعد میگوئیم این طرح تدریجا کامل شده است . این کامل شدن به معنای این نیست که یک قضیه ، جزء از اجزاء این طرح که با واقع خودش منطبق بود ، انطباقش بیشتر شده است ، مجموع را به صورت یک واحد اعتبار کردیم ، و این مجموع ، در وهله اول که آنرا بکار میبستیم ٨٠ درصد آن درست بود و بعد مرتب اصلاح شد ، یعنی بعضی از اجزاء آن که مطابق با واقع نبود ، به اجزاء دیگری که مطابقت با واقع داشت تبدیل شد و در نتیجه " درصد " درستی مجموع بالا رفت . یعنی در اول ٨٠ درصد آن حقیقت بود و ٢٠ درصد خطا ، بعد " درصد " حقیقت در مجموع اجزاء بالا رفت و خطاها کم شد ، این مسئله ( درصد ) است ، نه مسئله تکامل حقیقت مورد دیگر از موارد تکامل حقیقت [ به تعبیر آنها ] مسئله توسعه علوم است که بکلی از این باب خارج است . از باب اینکه ما علم را حقیقت میدانیم ، علوم توسعه پیدا میکند ، میگویند ، پس حقیقت تکامل پیدا میکند . این نوع تکامل حقیقت ، بی ارتباط بودنش با بحث تکامل حقیقت [ به معنای واقعی ] خیلی روشن است .
ریشه اعتقاد به موقت بودن ، نسبی بودن و تکامل حقیقت :
مسئله جالب در اینجا ، این است که ببینیم چه ضرورتی الزام کرده است که اینها قائل بشوند به موقت بودن حقیقت ، به تکامل و حتی به نسبی بودن حقیقت . اینها نظریات مختلفی پیدا کردند که جبرا آنها را کشاند به این باب ، گاهی از این باب که میگویند : حقیقت جز انعکاسی از واقعیت در مغز نیست و مغز هم جزئی از طبیعت است ، و چون مانند همه طبیعت متغیر و متحول است قهرا متحویات مغز هم تغییر میکند ، لازمه مادی بودن مغز هم همین است : ما حالا نمی خواهیم وارد این بحث بشویم ولی آن مقداری که مربوط به بحث اینجاست اینستکه : مسئله تغییر مغز ، ربطی به مسئله تغییر حقیقت به معنائی که اینجا مورد نظر است ندارد ، اگر مغز تغییر میکند ، اختصاص به مغز معینی که ندارد ، مغز متافیزیک و ماتریالیست هر دو در این خصوصیت شریکند ، شما خودتان میگویید ، آنها