نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
بخواهیم حرف بزنیم ) . بعد میگوید : مردم تعجب خواهند کرد که علم در ناحیه عمل این مقدار پیشرفت کرده و اینجور نتیجه عملی خوب میدهد و از جنبه نظری اینقدر ضعیف شده است ، ما همین قدر میتوانیم بگوییم که این فورمولهای ما ، در عمل مفید واقع میشود ولی هرگز نمیتوانیم بگوییم که این فورمولها حقیقتی را برای ما کشف میکند ، روز به روز دنیای واقع و نفس الامر برای بشر مجهولتر میشود ولی در عین حال همین فرمولها در عمل نتیجه میدهد . ( یک طبیب قدیمی بود در تهران که تحصیلات جدید هم کرده بود ، یک سخنرانی داشت راجع به طب قدیم میگفت : طب قدیم با طب جدید از جنبه نظری قابل مقایسه نیست مثلا قدما برای مغز چند قسمت بیشتر نمیدانستند ، ولی امروزه پانصد ملیون مرکز ! در مغز کشف شده است ، ولی طب ، عمل و علاج است نه تئوری ، میگفت ، من نمیدانم قضیه چیست ، ولی همین قدر میدانم که با طب قدیم معالجاتی میشود که با طب جدید نمیشود ، یعنی از جنبه نظری طب جدید فنیتر و از جنبه عملی طب قدیم غنی تر است . شبیه این امر در مورد علمای فقه و اصول نیز احیانا پیش میآید ، یک عالم از لحاظ فرمولها و تئوریهای فقهی و اصولی بر دیگری کاملا متفوق است ولی مشاهده میشود که آن دیگری در استنباط اصابهاش بیشتر است ، یعنی ذوق و شم فقاهتش بیشتر و بهتر است ، در صورتیکه شاید کفایه و خارج کفایه را هم نتواند تدریس بکند . خلاصه مقصود اینست که جوابگوئی عملی یک امر علی حده است . خود راسل هم باین حرف اشکال میکند ، میگوید : اینکه میگویند یک شیئی در عمل قابل آزمایش باشد حرف درستی نیست ، ممکن است یک نظریهای را ما صد در صد خطا بدانیم ، معذلک در عمل قابل پیاده شدن باشد ، مثلا با هیئت قدیم پیش بینی خسوف و کسوف بطور دقیق انجام میشد در صورتیکه امروز از جنبه نظری مسلم است که باطل است ، با طب قدیم که قائل به طبایع و عناصر اربعه بود قرنها مردم معالجه کردند ، در صورتیکه از جنبه تئوری قطعا غلط بود پس ممکن است یک تئوری جواب عملی بدهد ، ولی در عین حال حقیقت هم نباشد ، بنابراین نظریه درستی نیست . ( نظریه ماتریالیست دیالکتیکها درباره حقیقت ) نظریه دیگر در باب حقیقت ، نظریهای است که ماتریالیست دیالکتیکها آمدند از خودشان اختراع کردند ، اینها یک حرفی در مورد حقیقت زدند که در ضمن مسئله نسبیت حقیقت را هم توجیه بکنند ، میگویند : حقیقت عبارت است از آنچه از مواجهه حس با خارج پیدا شده باشد ، اینرا هم دو جور میشود تقریر کرد ، یکی اینکه حقیقت آنست که مطابق با واقع باشد ولی راه پیدایش حقیقت مواجه حس با خارج است و مواجه حس با خارج را راه وصول به حقیقت تلقی میکنیم ، تقریر دوم اینکه : نه : اصلا تعریف حقیقت را همین بدانیم ، هرچه از طریق مواجهه حس با خارج پیدا شد حقیقت است ، بنابراین ، خطا آن چیزی است که از مواجهه حس با خارج پیدا نشده باشد ، اگر از آنها بپرسید خطای حواس چطور ؟ جواب میدهند خطای حواس وجود ندارد . تمام آنچه را که انسان از راه حواس بدست میآورد حقیقت است ، منتهی حقیقت نسبی ، به این شکل که : حقیقت هیچوقت