نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
هر عملی این نقش را قائل نبودند بلکه برای عمل تغییر دهنده این نقش را
قائل بودند ، عمل تغییر دهنده یعنی آن عملی که نقش آنتی تز را داشته
باشد . بنابراین هر انسانی فعلیت کنونیاش مصنوع کار گذشته است . آن
وقت این انسان که در طول تاریخ ساخته شده است ، به این شکل بود که اگر
حساب تز و آنتی تز در کار نبود . اگر انسان به حالت موجودی بود که
میخواهد ، تغییر بدهد تغییر بدهد طبیعت را ، یا بغییر بدهد جامعه خودش
را ( یعنی آنتی تز باشد در مقابل طبیعت یا آنتی تز باشد در مقابل طبقهای
) آن وقت ، این ، که نوع عملش ، عمل تغییر دهنده است ، این عمل سبب
ساختن و تکامل این انسان میشود که این مرحله سنتز است ، باز این سنتز
برای خودش آنتی تزی بوجود میآورد و هم چنین . . . [١] .
اکنون که تا حدی با مباحث فلسفه مارکسیسم آشنا شدیم آن مسائلی را که
نیاز به توضیح بیشتر دارند مطرح نموده و مورد نقد و ارزیابی قرار میدهیم
. این مسائل عبارتند از :
١ - فلسفه " بودن " و فلسفه " شدن " .
٢ - جاودانگی حقیقت
٣ - جاودانگی اصول اخلاقی
٤ - آیا فلسفه " بودن " خردگرا است و فلسفه " شدن " طبیعت گرا ؟
٥ - [ پوچی گرائی ماتریالیسم ] و مسأله تکامل
٦ - اصول چهارگانه دیالکتیک که در ضمن آن بحث حرکت و مسأله محرک
اول نیز توضیح داده میشود .
٧ - مسأله " از خود بیگانگی انسان " که از نظر معارف اسلامی در این
زمینه حرفهای بسیاری هست .
٨ - مسأله پراکسیس و فلسفه عمل .
> سؤال کننده : توانا بود هر که دانا بود مطلب اول است [ یعنی ملکه نوشتن خط ] نه یقین به اینکه " میتواند " ( مثل پرواز به هوا ) . جواب : این دو در حقیقت یکی است ، هر دو رسوخ علم است . [١] چند جمله اخیر تا حدی مبهم است و نیاز به دقت و تعمق دارد . ظاهرا مراد این است که بنابر فلسفه مارکسیسم فقط عمل تغییر دهنده یعنی عملی که آنتی تز باشد سازنده است . پس اگر تز و آنتی تز در کار نبود انسان هم در طول تاریخ تکامل پیدا نمی کرد . اما اگر انسان به منزله موجودی که میخواهد طبیعت یا جامعه خود را تغییر دهد عمل کند این عمل سبب ساختن و تکامل انسان میشود .