نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
شکل آن عمل را میگیرد احادیث خوبی هست به مضامینی از این قبیل « لا یزنی
الزانی و هو مؤمن . لا یسرق السارق و هو مؤمن » . یعنی زانی در آن وقت ،
حالت آن عمل را به خودش گرفته ، یعنی غرق شده است در کیفیت آن عمل ،
دیگر در آن حال ، روح ایمان وجود ندارد ، یا اگر وجود دارد یک امر مخفی
و پوشیده است ، روح ایمان از او مفارقت کرده ، بعد که برگردد به حالت
اول ، باز روح ایمانی برایش پیدا میشود . حقیقت بسیار عجیبی است ، "
« لا یزنی الزانی و هو مؤمن » " ! یعنی این عمل نمی تواند با ایمان
سازگار باشد . پس مسئله سازندگی کار در تصور اسلامی منطق پیدا میکند .
ولی اینها ( مارکسیستها ) چه منطقی برای مسئله سازندگی کار دارند [ با
این که مسئله اصالت روح و تجرد آن و ملکات نفسانی و نظایر آنرا منکرند
] . یک وقت ممکن است بخواهند بگویند کار بدن انسان را میسازد که
مقصودشان نیست و اگر هم بگویند از بحث این جا خارج است ، خوب ، مطلبی
است که قبل از مارکس ، لا مارک هم گفته است ، و امروز رد شده است چون
ممکن نیست بگوییم همه اعضاء و جوارح انسان در اثر کار بوجود آمده است .
بله این مقدار مسلم است که کار روی بدن اثر میگذارد و آن را ورزیده
میسازد ، ولی کار روی شخصیت انسان به نحوی که آنها میگویند " تکامل "
چگونه اثر میگذارد ؟
در حد تجربه اگر بخواهید بگویید ، یعنی این که تجربه به انسان علم
میآموزد ، خوب این که امر مسلمی است و دیگران هم گفتهاند ، اما وقتی
میگویند " انسان سازی " این عمل مادی چگونه انسان را میسازد ؟
مسئله عادت :
[ مسئله تأثیر عمل با مسئله عادت نیز ارتباط دارد ] . بحث عادت ، یک بحث خیلی جالبی است ، بحثی است روحی [١] و به سود روحیون والهیون که غالبا به آن توجه نمی کنند . عادت چیست ؟ چطور است که یک جماد هیچ وقت عادت نمی کند ، ولی یک موجود زنده عادت میکند ؟ از گیاه گرفته تا حیوان و انسان ، و هرچه حیات کاملتر بشود مسئله عادت قویتر میشود ، مثلا اگر یک سنگ را به طور مکرر به هوا پرتاب بکنیم برای آن عادت پیدا نمی شود و به این وضع عادت نمی کند ، بلکه تنها منفعل است و اثری را میپذیرد یعنی این که عادت بکند که خودش را با این کار منطبق بکند به طوری که بعدا خودش این کار را انجام دهد ، در کار نیست ، ولی موجود زنده خصلت عادت دارد ، یعنی خودش را از درون طوری میسازد که بتواند با شرائط جدید سازگار بشود و از درون خودش ، خودسازی میکند و خودش ، خودش را طوری میسازد که شرائط جدید او را از بین نبرد ، حتی گاهی عضو جدید[١] [ اصولا ] مسائل روح و امور مربوط به آن در کتب ما خیلی کم مطرح شده است . من یک وقتی در این زمینه فکر میکردم به نظرم رسید که ادله بر اصالت و استقلال روح خیلی بیش از آن است که شیخ [ ابوعلی سینا ] و آخوند [ ملاصدرا ] و حاجی [ سبزواری ] آوردهاند ، هر چند برخی از دلیلهای آنها هم دلیلهای خوبی است ولی دلیلهای بسیار زیادتری بر این مطلب هست که آنها نیاوردهاند .