نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
بر قلبشان بوجود آورده است ، این مطلب وارد شده است که خداوند در قلب
انسان یک نقطه سفیدی آفریده است و وقتی انسان گناهی میکند نقطه سیاهی
در آن نقطه سفید پیدا میشود ( این نقطه سفید همان فطرت پاک انسان است
) و وقتی گناه تکرار میشود آن سیاهی کم کم توسعه پیدا میکند ، تا به حدی
که تمام آن سفیدی را میگیرد . حدیثی هست از حضرت باقر " ع " که سه
نوع قلب داریم " « قلب منکوس و قلب کالشمس و » . . . " [١] .
اینها همه معنایش تأثیر عمل است در شخصیت انسان ، یعنی عمل ، صرفا
یک امر متأخر از [ شخصیت انسان نیست ] چنانکه بعضی از حکمای قدیم فکر
میکردند که انسان است و اندیشه انسان اگر خوب بشود از راه اندیشه مستقل
از عمل ( یعنی قیاسات ذهنی تشکیل دادن ) خوب میشود و اگر هم بد بشود از
راه اندیشه بد میشود و عمل به هر حال یک امری است متأخر از شخصیت
انسان و هیچ تأثیری روی شخصیت انسان نمی گذارد ، نه ! این حرف را ماها
نمی گوییم . به هر حال اگر این مطلب در فکر یونانی یا بعضی از اروپائیان
باشد ، ماها قطعا چنین چیزی را نمی گوییم مخصوصا با توجه به این اصلی که
حکمای ما در مورد تأثیر متقابل نفس و بدن در یکدیگر دارند که میگویند :
ان النفس و البدن یتعاکسون ایجابا و اعدادا [٢] . که مقصود تأثیر
متقابلی است که نفس در بدن میگذارد و بدن واعمال بدن روی نفس میگذارد.
روانشناسیهای امروز هم به شکل دیگری مطلب را قبول دارند ، مثلا ما
میگوییم انسان وقتی روحش با نشاط باشد ، در چهرهاش ظاهر میشود ، : "
کصفرش الوجل و حمرش النحل " مسلم این جور است . "
| رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر |
حالا مسئله سازندگی [ سازندگی کار انسان را ] در این تصور اسلامی و مذهبی خیلی منطق پیدا میکند ، چون با مسئله روح و بدن و نوعی اصالت برای روح قائل شدن و ملکاتی برای روح قائل شدن و صورت روحی قائل شدن موافق است .
گفتیم که هر عملی چون انسان خودش را در حال انجام دادن آن عمل میبیند ، روح
[١] رجوع شود به تفسیر المیزان ، ذیل آیه فوق الذکر ، این مطلب در آنجا توضیح داده شده است . [٢] البته برای این مطلب بابی باز نکردهاند ولی به طور متفرق در کلماتشان زیاد است و اسفار هم تحت همین عنوان ذکر شده است .