نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
مارکسیسم ، بر کار ، از جنبههای مختلف تکیه دارد ، و لهذا این فلسفه را فلسفه کار مینامند . یکی از آن جنبهها جنبه اقتصادی است که کار را یگانه ملاک ارزش از نظر اقتصادی میداند ، یعنی میگوید : همه ارزشهای اقتصادی به وسیله کار بوجود میآید و سرمایه هیچ نقشی در ایجاد ارزش ندارد ، و سرمایه را به کار مرده تعبیر میکند ، کاری که بی اثر است و مولد نیست . از این نظر ، این مکتب ، مکتب کار است . از نظر انسانی هم باز این فلسفه ، فلسفه کار است ، چون منکر هر گونه امر فطری در انسان است ، و معتقد است به این که انسان را کار خود انسان میسازد ، انسان ساخته کار خودش است ، در طول تاریخ این تغییراتی که در انسان پیدا شده است ، نتیجه کار انسان است بلکه نتیجه ابزار تولید ، و ابزار کار است . نه تنها انسان ابزار میسازد ، ابزار هم انسان را میسازد ، و لهذا آنچه را که دیگران شخصیت انسان مینامند و احیانا میخواهند برای آنها ملاکهای فطری قائل شوند ( مثل اخلاق و علم و دین و . . . ) اینها معتقدند که همه اینها روبنا است و انسان در شرائط خاصی که ابزار کار دارد ، این روبناها ، برایش پیدا میشود ، و در واقع کار انسان و ابزار انسان است که آن ملاکهای انسانی او را برای او ساخته است . پس کار آفریننده انسان است . در اینجا ما به دو امر دیگر میرسیم : یکی نیروی خلاقه کار در مورد خود انسان ، برعکس آنچه دیگران حساب میکنند که کار را فعل میدانند و انسان را فاعل و خلاق و مقدم من جمیع الجهات بر افعال خودش مینامند . از نظر مارکسیسم تأثیر متقابل است و کار هم نسبت به انسان خلاق است ، از این روی برای کار ارزش خلاقیتی قائل میشوند . دیگری که شاید مهمتر است ، یک مسئله اخلاقی است که در مارکسیسم از کار نتیجه میشود ، و آن مسئله شرافت کار است . البته مسئله شرافت کار و دنائت بی کاری یک مسئله قدیمی است و سابقه زیادی دارد نه [ تنها ] از نظر اینها ، شرافت کار به عنوان جوهر انسانیت مطرح است بلکه در قدیم نیز همه برای انسان یک نوع شرافت ذاتی قائل بودند ، و حتی همه مکتبها ، اعم از الهی و مادی برای انسان یک نوع شرافت ذاتی قائل بودند ، و حتی همه مکتبها ، اعم از الهی و مادی برای انسان نوعی شرافت قائل هستند که این شرافت را برای موجودات دیگر قائل نیستند و در مقدمه اعلامیه حقوق بشر نیز آمده است که : به حکم این که انسان از یک حیثیت و شرافت ذاتی برخوردار هست . . . این شرافت ذاتی چیست ؟ معمولا شرافت ذاتی را عقل و آزادی ذاتی و طبیعی انسانها میدانند ، یعنی انسان به حکم این که انسان دارای عقل است ، و عقل یک موهبتی است مافوق امور دیگر ، یا به حکم این که انسان تنها موجود آزاد جهان است از شرافت ذاتی برخوردار است . اینها ، برعکس کار انسان را ملاک شرافت است انسان میدانند ، کار سازنده انسان را ، و لهذا برای کار یک نوع شرافت ذاتی و شرافت اخلاقی قائل هستند ، و مارکس از این جا یک نتیجهای گرفته است ، و آن این که میگوید : کار فروختن یعنی شرافت فروختن ، مثل اینکه روی منطق خودمان میگوییم : انسان آزاد در آنچه که دارد آزاد است ، ولی آزاد نیست که آزادی خودش را بفروشد ، نه ، این کار را نمیتواند بکند . مارکس میگوید اگر کارگر را مجبور کردید به این که کار بکند و مزد بگیرد ، در واقع انسانیت و شرافت