نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦
وقتی که انسان محرکهای دیگری هم داشته باشد ، و به تعبیر دیگر قطبهای
دیگری هم که جاذبه داشته باشند وجود داشته باشند ، و انسان در میان این
قطبها آزاد باشد ، قهرا انسان هم عملا میتواند در برابر ضرورتهای اقتصادی
( بقول اینها ) و اقتضاهای اقتصادی ( بقول ما ) قیام بکند ، و مثلا یک
هدف اخلاقی یا اجتماعی را بر هدف اقتصادی مقدم بدارد . پس نه تنها جبر
نیست ضرورت هم در کار نیست چون اگر انسان تک انگیزهای باشد ، میشود
گفت ضرورت در کار هست ، ولی وقتی تک انگیزهای نباشد ، از نظر اقتصادی
ضرورت نیست ، البته در مجموع باز هم یک ضرورت هست ، یعنی این که
انگیزهها بالاخره به اختیار و عمل قطعی منجر میشوند . و اگر کسی بتواند
انگیزه قالب را از انگیزههای مغلوب تشخیص دهد ، به طور قطع میتواند
ضرورت را درک کند ، ولی از نظر اقتصادی تنها ضرورت در کار نیست ، از
نظر غیر اقتصادی هم در مجموع ضرورت هست ، ولی این را هم گفتیم که فرق
است میان ضرورتی که نفس اختیار انسان هم در آن ضرورت دخیل است ، و
موجب آن ضرورت است و ضرورتی که اختیار انسان در آن دخالت ندارد ، و
انسان موجب است [١] .
آینده تاریخ از نظر اینها هم قطعی است و هم روشن است . زیرا عللی که
حاکم بر تاریخ است کاملا شناختنی است ، نهادهای اقتصادی چندان دشوار
نیست ، علل حاکم بر تاریخ حکم میکند که تاریخ در این جهت معین سیر بکند
و این یک امر لایتخلف و غیر قابل مقاومت است . اشکال این است که
اینها این دو جهت را از هم تفکیک نکردند که گاهی انسان در برابر امری
مقاومت نمی کند چون آن امر غیر قابل مقاومت است و گاهی مقاومت نمی
کند چون نمی خواهد مقاومت کند ، زیرا مقاومت در برابر آن لغو است [٢] .
[١] اشکال : انسان چرا چیز خوب را انتخاب میکند ؟ برای اینکه برایش مفید است و بدرد زندگانیاش میخورد . پس بنابراین همیشه یک ضرورت اقتصادی و جبر در کار است . جواب : این که معنایش جبر نیست ، انسان کار خلاف مصالح و منافعش را نمیکند . " نمی کند " غیر از " نمی تواند بکند " است . نمی کند ، چون عقل دارد . و اگر فرض شود که کسی عقل نداشته باشد و مثلا در ترجیح جوراب نایلونی شبهه کند قهرا خلاف منافعش عمل میکند و جوراب نخی میخرد . این حاکی از این است که انتخاب اصلح و انفع ناشی از عقل انسان است و انسان بحکم اینکه عقل دارد و از میان دو امر حتما اصلح را انتخاب میکند ، مختار است ، نه اینکه اختیار ندارد و چه بخواهد و چه نخواهد انتخاب میکند . یعنی یک عامل بیرونی او را وادار به این کار نمی کند . [٢] اشکال : بالاخره نتیجه یکی است . و [ درست است که ] طبق نظر ما هم اسمش جبر نیست ، ولی نتیجة الجبر وجود دارد . جواب : نه خیلی فرق میکند . بنابر قول آنها انسان اصالت خود را از دست میدهد . یکی از جاهائی که در مارکسیسم انسان قربانی میشود همین جا است . هر چند این لفظ را اینها میگویند که انسان آفریننده تاریخ است ولی وقتی خوب دقت میکنیم میبینیم که طبق نظر اینها هنگامی که جامعه انسانی از نظر ابزار تولید در شرائطی قرار میگیرد . نمی تواند آن شرائط را تغییر دهد ، شرائط انسانها را تغییر میدهند . و انسانهای قبلی هم همین طور ، نتیجهاش سقوط انسانیت است و انسانیت دیگر اصالتی ندارد ، یعنی >